یار آمد و از جان و جهان بیخبرم کرد
برطلعت خود غیرت اهل نظرم کرد
زان طره که از دوش فرور ریخته تا ساق
هم زانوی غم در دل کوه و کمرم کرد
حاضر بکفم بهر نثارش دل و جان بود
بس خنده بزیر لب از این ما حضرم کرد
سیلاب سر شکم بخرابی نبرد دست
زان چشم بلاخیز که زیر و زبرم کرد
دیوانه صفت در خم آنزلف چو زنجیر
پیچیدم و از کون و مکان در بدرم کرد
باکس نتوان گفت مگر دیده کند فاش
کاری که بدل غمزه بیداد گرم کرد
آمد به عیادت سر بیمار خود او لیک
بر وعده دیدار دگر جان بسرم کرد
از رهن می این بار صفی خرقه چو بگرفت
اتش زد و صوفی صفتی را سپرم کرد
کس خرقه بمی رهن نمیکرد از این پیش
در میکده زین کار مغی معتبرم کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگیاش به یاری صحبت میکند که او را از دنیا و دغدغههایش بیخبر کرده است. این یار با زیباییهایش غم و شادی در دل شاعر ایجاد کرده و او را به حالت دیوانگی کشانده است. شاعر به طور ضمنی بیان میکند که دیدار این یار برایش زیبا و آرامشبخش است، حتی وقتی که در حال عیادت از اوست. در نهایت، شاعر اشاره میکند که زندگی میتواند به طور غیرمنتظرهای تحت تأثیر عشق قرار گیرد و این عشق او را از عرف و عادتهای سابقش دور کرده است.
هوش مصنوعی: دوست آمد و مرا از همه چیز بیخبر کرد؛ با زیباییاش حسادت دیگران را برانگیخت.
هوش مصنوعی: از آن موهایی که از روی شانهها پایین افتاده، تا ساق پا، غم در دل و در قوس کمرم نشسته است.
هوش مصنوعی: من آمادهام که برای او دل و جانم را فدای او کنم، اما او با لبخندی که زیر لب میزند، ما را به حالتی شگفتانگیز درآورده است.
هوش مصنوعی: دلشوره و نگرانی عمیقی که در وجود دارد، به گونهای وجودم را آشفته کرده که نمیتوانم از آن چشمپوشی کنم؛ زیرا این بلا و مشکلات به شدت زندگیام را تحت تأثیر قرار داده و همه چیز را در هم ریخته است.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر از احساس شدید و عمیق خود صحبت میکند. او مانند یک دیوانه در خم و پیچ موهای محبوبش گرفتار شده است و از همه جا و جهان بیخبر و دور افتاده است. این احساس نشاندهندهی شدت عشق و وابستگی او به محبوبش است که او را درگیر و سرگردان کرده است.
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند درباره عشق و زیبایی صحبت کند، مگر آن که با تجربهای عمیق و واقعی از آن، مواردی را به وضوح مشاهده کرده باشد؛ چون این مسائل به گونهای است که تنها از طریق احساسات و دلمشغولیها قابل درک هستند.
هوش مصنوعی: او به دیدن بیمار خود رفت، اما به جای اینکه وعده ملاقات دیگری بدهد، جانش را در آنجا گذاشت و رفت.
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به حالتی است که شخصی دچار مشکلی شده و برای رهایی از آن، به شیوهای خاص روی میآورد. او با به کارگیری روشهای غیرمعمول، سعی میکند تا از آتش اشتیاق یا مشکلاتش فرار کند و به آرامش برسد. در این میان، ظاهراً شخصی دیگر به عنوان حافظ و محافظ او در نظر گرفته شده که ویژگیهای صوفیانه دارد و میخواهد به او کمک کند. این تصویر، به نوعی بیانگر تلاشهای انسانی برای یافتن راهی برای آرامش و رهایی از چالشهاست.
هوش مصنوعی: هیچکس در گذشته چنین نکنش را نمیکرد و به این خاطر، من در میکده به اعتبار این کار مغی (صوفی) مشهور شدم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن کس که به دینار و درم خیر نیندوخت
سر عاقبت اندر سر دینار و درم کرد
خواهی که ممتّع شوی از دنیی و عقبی
با خلق کرم کن چو خدا با تو کرم کرد
زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد
خاک سر کویت چو صبا دربدرم کرد
من خود ز تو دیوانه مطلق شده بودم
زنجیر سر زلف تو دیوانه ترم کرد
گفتم به من افگن نظری، چشم ببستی
[...]
قهرش به سخن تیغ و به دم نیشترم کرد
زهر دل کافور مزاج نظرم کرد
چون خنده ناخوش دهنان بی نمکم ساخت
چون گریه صاحب غرضان بی ثمرم کرد
بیش از همه در دیده غم کرد عزیزم
[...]
رخسار جهانسوز تو بی پا و سرم کرد
نظاره زلف تو پریشان نظرم کرد
امید نجات من ازان زلف به خط بود
سر زد خط بیرحم و گرفتارترم کرد
فریاد که پیراهن نادیده یوسف
[...]
دیوار و در آلوده به خون جگرم کرد
هجران تو شرمنده دیوار و درم کرد
از لذت زخم آن مژه محرومی ما خواست
زان پیش که شمشیر زند بی خبرم کرد
از عکس رخت در نظرم اشک به خون شد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.