دیوار و در آلوده به خون جگرم کرد
هجران تو شرمنده دیوار و درم کرد
از لذت زخم آن مژه محرومی ما خواست
زان پیش که شمشیر زند بی خبرم کرد
از عکس رخت در نظرم اشک به خون شد
آسوده ز آمیزش لخت جگرم کرد
پروانه صفت سوختم و شمع ندیدم
خون در تن من شعلگی بال و پرم کرد
امروز جفای تو زاندازه برون ست
تأثیر دگر دشمن آه سحرم کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و رنج ناشی از جدایی و عشق ناکام است. شاعر از دیوار و در که به خون آلوده شدهاند، سخن میگوید تا حس عمیق غم و اندوه خود را بیان کند. یادآوری مژگان محبوب به زخمهای عمیق روحی او اشاره دارد و او نمیتواند از تاثیر جدایی و غم فرار کند. تصویرگری اشکها و شعلگی خون در بدنش نشانههای عمیق این عشق سوزان است که او را به حالت سوختن درآورده است. همچنین، احساس بغض و جفای طرف مقابل باعث شده تا شاعری احساس کند که دردش غیرقابل تحمل شده است.
هوش مصنوعی: دیوار و در به خاطر جدایی و غم دلم به زحمت افتادهاند و شرمشان میآید که من این حال و روز را دارم.
هوش مصنوعی: میتوان گفت که از درد و لذتی که ناشی از نگاه و هوس آن چشم زیباست محروم شدم، در حالی که او بدون اطلاع من به من آسیب میزند و شمشیرش را به کار میبرد.
هوش مصنوعی: از تصویر صورتت در نظر من اشک به خون تبدیل شد و به خاطر آمیختن با درد، لخت جگرم را نیز مجروح کرد.
هوش مصنوعی: من شبیه پروانهای شدم که در آتش میسوزد، اما هیچ شمعی در کنارش نیست. شعلههای آتش در تنم به پا میخیزند و بال و پرم را میسوزانند.
هوش مصنوعی: امروز ظلم و ستم تو به حدی رسیده که تأثیرش بر دلم از هر دشمن دیگری بیشتر است و من تحت تاثیر این ستم، با آه و ناله صبح را سپری میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن کس که به دینار و درم خیر نیندوخت
سر عاقبت اندر سر دینار و درم کرد
خواهی که ممتّع شوی از دنیی و عقبی
با خلق کرم کن چو خدا با تو کرم کرد
زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد
خاک سر کویت چو صبا دربدرم کرد
من خود ز تو دیوانه مطلق شده بودم
زنجیر سر زلف تو دیوانه ترم کرد
گفتم به من افگن نظری، چشم ببستی
[...]
قهرش به سخن تیغ و به دم نیشترم کرد
زهر دل کافور مزاج نظرم کرد
چون خنده ناخوش دهنان بی نمکم ساخت
چون گریه صاحب غرضان بی ثمرم کرد
بیش از همه در دیده غم کرد عزیزم
[...]
رخسار جهانسوز تو بی پا و سرم کرد
نظاره زلف تو پریشان نظرم کرد
امید نجات من ازان زلف به خط بود
سر زد خط بیرحم و گرفتارترم کرد
فریاد که پیراهن نادیده یوسف
[...]
آشفتگی زلف تو آشفته ترم کرد
لعل لب میگون تو خونین جگرم کرد
از روز ازل دهر به شور و شرم انداخت
تا از عدم آورد وز جنس بشرم کرد
من از همه اوضاع جهان آگهیم بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.