غم هجر دلگزا برد از سرم هوش
دم وصل جان فزا کردم فراموش
اکبر بیا خواهر مرو جانم به غم مشکر مرو
از این سفر بگذر مرو
دل را پر از خون می کند هجرت ای برادر
سینه را محزون می کند هجرت ای برادر
سوی رزم شامیان بستی میان تنگ
همه را به داغ خودخواهی سیه پوش
روزم مکن چون شب سیه حالم مخواه از غم تبه
جویی چه کام از قتلگه
طاقتم از تن می بری آخر ای برادر
صبر دل از من می بری آخر ای برادر
دمی از وفا بیا ای جان شیرین
ره دیگرت چون گیرم در آغوش
ترسم نیایی زین سفر تا بینمت بار دگر
یک لحظه رو آهسته تر
اشکم به هامون می بری تا کی ای برادر
آهم به گردون می بری تا کی ای برادر
سر سوگ اکبر از داری صفایی
بنشین به کنج غم وز درد بخروش
آهی برآور جان گسل اشکی ببار از خون دل
بسرای ازین غم متصل
تا نام دوری می بری کم کم ای برادر
از ما صبوری می بری دم دم ای برادر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به غم و اندوه ناشی از جدایی و هجرت اشاره میکند. او از درد و محنت ناشی از دوری عزیزانش میگوید و از برادرش اکبر دعوت میکند تا از این سفر بازگردد. شاعر احساس میکند که هجرت دل را خونین و سینه را محزون میکند و از این رو به برادرش هشدار میدهد که به یادشان بماند و به آنها وفا کند. او نگران است که امکان دیدار مجددشان وجود نداشته باشد و دلش از این فکر به درد میآید. در نهایت، شاعر از برادرش میخواهد که بر غم خود فائق آید و در کنارش بماند.
هوش مصنوعی: دلتنگی و غم جدایی، هوش و حواسم را از من گرفته است. اما با رسیدن به لحظات وصال، جانم شاداب و سرزنده میشود و همه چیز را فراموش میکنم.
هوش مصنوعی: اکبر، بیا و خواهرم، به خاطر جانم نرو. غمگین نباش و از این سفر نروم.
هوش مصنوعی: هجرت، ای برادر، دل را به شدت آزار میدهد و آن را پر از درد و رنج میکند. همچنین، سینه را از غم و اندوه پر میسازد.
هوش مصنوعی: به سوی جنگ با شامیان رفتی و همه را در تنگنا قرار دادی، به طوری که به خاطر خودخواهیات دچار اندوه و سیاهی شدند.
هوش مصنوعی: روز من را مانند شب تار نکن و از من حال بد و بیحالی را نخواه. چرا که برای پیدا کردن درمان غم، چه انتظاری از جایی دارم که تنها به کشتن امیدها میانجامد؟
هوش مصنوعی: ای برادر، دیگر تحملم تمام شده است و صبرم به آخر رسیده.
هوش مصنوعی: لحظهای از محبت بگذر، ای جان شیرین، تا زمانیکه تو را در آغوش بگیرم، در مسیر عاطفیات چگونه گیر کردهام.
هوش مصنوعی: میترسم که بعد از این سفر نتوانم دوباره تو را ببینم، پس خواهش میکنم به آرامی بیایید.
هوش مصنوعی: برادر، تا کی اشکهایم را به بیابان میریزی و آههایم را به آسمان میبری؟
هوش مصنوعی: در جایی که غم و اندوهی از فقدان اکبر وجود دارد، بنشین و به آرامی در کنار این اندوه، از درد دل خود فریاد بزن.
هوش مصنوعی: با دلدردی که دارم، آهی میکشم و اشکی از خون دل خود میریزم و از این غم بینهایت میگویم.
هوش مصنوعی: عزیزم، هر بار که از دوری صحبت میکنی، کمکم از ما صبر و شکیبایی را میگیری. هر لحظه که به یاد ما میافتی، این حالت بیشتر میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.