پیمان به پا فکنده ونالی ز دست ما
فریاد از تو ای بت پیمان گسست ما
ما تا ابد به مهر تو میثاق بسته ایم
این است روزنامه ی عهد الست ما
دانسته اند قصه ی ما بیش و کم درست
با مدعی حدیث مکن در شکست ما
ما وهوای قد تو هیهات کی رسد
این جامه ی بلند به بالای پست ما
از پنجه ام گذشت و فغان کارگر نشد
یک تیر بر نشانه نیامد ز شست ما
سازم به تلخی شب هجران به ذوق وصل
روزی بود که شهد برآرد کبست ما
بی بهره باد از می کوثر به دست حور
زاهد گر این پیاله ستاند ز دست ما
دل بیشتر بری چو خوری باده بیشتر
جان ها فدای هوش تو ای ترک مست ما
دل رفت و غم فتاد صفایی به جان وی
دل دستگیر دلبر و غم پای بست ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و وفاداری است. شاعر به پیمان و میثاقی که با محبوبش بسته، اشاره میکند و از شکست این پیمان مینالد. او بر این باور است که عشقش تا ابد باقی خواهد ماند و در این راه با چالشها و فراقها روبروست. شاعر همچنین از سختیهای هجران میگوید و تأکید میکند که حتی در غم و اندوه هرگز دست از عشق برنمیدارد. در نهایت، او دل و جانش را فدای محبوبش میکند و از تلخیها و شوریهای عشق مینویسد.
هوش مصنوعی: من به خاطر عهدی که بستهام و به خاطر نالهها و فریادهایی که از دست من برمیآید، ناله میکنم و از تو، ای معشوق، شکایت میزنم که پیمان ما را شکستی.
هوش مصنوعی: ما برای همیشه با محبت تو پیمان بستهایم و این، سندی است بر عهدی که از ابتدا با تو داشتهایم.
هوش مصنوعی: آنها میدانند که داستان ما تا حدی درست است، پس با مدعی از شکست ما صحبت نکن.
هوش مصنوعی: به هیچ وجه نمیتوان به قامت بلند تو رسید، این لباس بلند به ما که در مرتبهای پایین هستیم نمیچسبد.
هوش مصنوعی: از دست من گذشت و هیچ فریاد و تلاشی به نتیجه نرسید، هیچ تیری که به هدف برخورد کند، از انگشت من نگذشت.
هوش مصنوعی: در دل شبهای تلخ جدایی، به یاد روزی میزنم که شیرینی وصال مانند شهدی از گل برمیخیزد.
هوش مصنوعی: از دست ما اگر این پیاله را بگیرد، حوری زاهد که بینصیب از می کوثر است، چه سودی خواهد داشت؟
هوش مصنوعی: هرچه بیشتر دل بسپاریم و شراب بنوشیم، جانهامان آمادهی فدای زیبایی و ذکاوت توست، ای ترک مست ما.
هوش مصنوعی: دل از دست رفت و غم به جانش افتاد. دلش به یاری معشوقش شاد بود، اما غم او را گرفتار کرده بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما
فرمای خدمتی که برآید ز دست ما
برخاستیم و نقش تو در نفس ما چنانک
هر جا که هست بیتو نباشد نشست ما
با چون خودی درافکن اگر پنجه میکنی
[...]
ما می پرست یار و جهان می پرست ما
مامست عشق و کون ومکان بوده مست ما
جنب وجودم از می توحید حق پرست
زاهد مکن بسنگ ملامت شکست ما
در ملک عشق منصب ما بین چو شد بلند
[...]
در زیر بار مهره گل نیست دست ما
ز اشک تاک سبحه کند می پرست ما
نه گوشه کلاه و نه زلف و نه توبه ایم
خوبان چه بسته اند کمر در شکست ما؟
از بس که دید رو، ز لب می پرست ما
ساغر برون نرفت چو نرگس ز دست ما
چون گل، حریف بستن دستار نیستیم
دستار بسته ای مگر افتد به دست ما
ما را چونی به بند تن خویش بسته اند
[...]
لبریزِ شکوه شد دل حسرتپرست ما
کو طرف دامنی که بیفتد به دست ما!
آزار ما روا نبود بیش ازین دگر
رنگ شکستهایم چه حاصل شکست ما!
دست دعا برای تو داریم بر سپهر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.