گنجور

 
صفایی جندقی

در عهد غیر دلبر پیمان گسست ما

درد ا ز حسرت دل پیمان پرست ما

تا آرمت به مهر کنم با رقیب صلح

از بخت شوم خانه خصم است بست ما

مغرور هوش خود مشو ای دل که دیده ایم

صد مرد برنیامده با ترک مست ما

افتاد عاقبت سر زلفش به دست غیر

دیدی که جست ماهی دولت ز شست ما

شهری ز ملک خویش به تاراج داده اند

فتحی نکرده اند بتان در شکست ما

بادش به دست باده کوثر ز دست حور

گر شحنه این پیاله نگیرد ز دست ما

خط رست وکار بوسه ز لعلش به کام شد

شکر به یمن دمید از کبست ما

انکار عشق ما کند آری بود غریب

معنی به چشم عابد صورت پرست ما

از جان نصیحت تو صفایی کنیم گوش

روزی اگر زمام دل آید به دست ما

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سعدی

رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما

فرمای خدمتی که برآید ز دست ما

برخاستیم و نقش تو در نفس ما چنانک

هر جا که هست بی‌تو نباشد نشست ما

با چون خودی درافکن اگر پنجه می‌کنی

[...]

اسیری لاهیجی

ما می پرست یار و جهان می پرست ما

مامست عشق و کون ومکان بوده مست ما

جنب وجودم از می توحید حق پرست

زاهد مکن بسنگ ملامت شکست ما

در ملک عشق منصب ما بین چو شد بلند

[...]

صائب تبریزی

در زیر بار مهره گل نیست دست ما

ز اشک تاک سبحه کند می پرست ما

نه گوشه کلاه و نه زلف و نه توبه ایم

خوبان چه بسته اند کمر در شکست ما؟

طغرای مشهدی

از بس که دید رو، ز لب می پرست ما

ساغر برون نرفت چو نرگس ز دست ما

چون گل، حریف بستن دستار نیستیم

دستار بسته ای مگر افتد به دست ما

ما را چونی به بند تن خویش بسته اند

[...]

فیاض لاهیجی

لبریزِ شکوه شد دل حسرت‌پرست ما

کو طرف دامنی که بیفتد به دست ما!

آزار ما روا نبود بیش ازین دگر

رنگ شکسته‌ایم چه حاصل شکست ما!

دست دعا برای تو داریم بر سپهر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه