مرا چون شمع هرشب سوختن و آنگه سحر مردن
بس آسان است و مشکل بی تو روزی را به شب بردن
نمی کردم تمنای هلاک خویشتن باری
اگر می بود ممکن در فراقت زندگی کردن
چو صیادم تویی از بخت خود شادم خوشا خونی
که زیبد آب آن شمشیر و گردد زیب آن گردن
کجا صیدی اسیر افتد چو من در قید صیادان
که غم ناکم به آزادی و خرسندم به آزردن
ز دست دل ستان بادت حلال ار زهر بستانی
که جام از دوست نگرفتن حرامستی نه می خوردن
چه نسبت با چو من پیری جوانی چون ترا جانا
ترا آغاز سرگرمی مرا انجام افسردن
فغان کافکند بر سر سایه روزی ابر نوروزی
که آمد چون گل چیده مرا هنگام پژمردن
مبر نام گنه خط بر خطا کش خجلتم مفزا
که جرم عذرخواهان را سزاوار است نشمردن
صفایی باغبانم بست ره زین بوستان وقتی
که بود آن گلبن نوخیز را آغاز پروردن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساس درد و تنهایی خود در نبود محبوبش میگوید. او به شعلهور شدن خود همچون شمع اشاره میکند که شبها میسوزد و در سحرگاه از بین میرود. شاعر بیان میکند که زندگی بدون محبوب، بسیار دشوار و آزاردهنده است و اگر امکان داشت، نمیخواست خود را به هلاکت برساند. او به گسستگی میان خود و محبوبش پرداخته و میگوید که مانند صید و صیاد در قید همدیگر هستند؛ او به محدودیتهای عشق اشاره دارد و میگوید که همیشه در حال بین دو حالِ شادی و اندوه است. شاعر از زخمهای عشق و تأثرات ناشی از آن سخن میگوید و از زیبایی و شادیهای کوتاهمدت و زودگذر یاد میکند. در نهایت، او به اهمیت عذرخواهی و بخشش اشاره دارد و به عشق و زیبایی در زندگی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: هر شب مانند شمعی میسوزم و صبح به راحتی میمیرم، اما سخت است که بدون تو روزها را به شب برسانم.
هوش مصنوعی: هرگز آرزو نکردهام که خودم را هلاک کنم، مگر آنکه اگر امکان داشت بتوانم در دوری تو زندگی کنم.
هوش مصنوعی: وقتی تو طعمه منی، من از بخت خود خوشحال هستم. چه خوب است که خونی که به دست آن شمشیر جاری میشود، مناسب آن است و زینتبخش گردن میگردد.
هوش مصنوعی: کجا میتوانی پیدا کنی موجودی را که چون من در دام شکارچیان گرفتار شده باشد؟ من حتی در آزادی غمگینم و از آزار و رنجیدن خوشحالم.
هوش مصنوعی: اگر از دل کسی چیزی بگیری، این حق توست که البته اگر زهر هم از او بگیری. زیرا گرفتن جام از دوست، در واقع ناپسند و حرام است نه نوشیدن آن.
هوش مصنوعی: پیر و جوانی مانند تو نسبت به من هیچ اهمیتی ندارد، ای جانان. تو برای من شروع سرگرمی و دلخوشی هستی، در حالی که پایان من برای تو غم و اندوه است.
هوش مصنوعی: ای وای که در روزی سرم را بالا میآورم به سایهی ابر بهاری، اما وقتی بهار و گلها میآیند، من در لحظهی پژمردن و افتادن قرار دارم.
هوش مصنوعی: نام گناه را از روی خطا به دوش نبر، زیرا شرم من زیاد است و نباید جرم عذرخواهان را بیاعتنا شمرد.
هوش مصنوعی: من باغبانی هستم که به این بوستان، راهی جدید باز کردهام، زمانی که شروع به پرورش گلهای تازه و نوپا کردهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زهی رسم بناگوشت گل اندر سبزه پروردن
حرامت باد بی یاران می اندر ساغر آوردن
لطافت گویم آن یا حسن یا خود آدمی کشتن
شمایل خوانم آن یا شکل یا خود مردم آزردن
چه رویست آن، تعالی الله که نتوان زیستن بی او؟
[...]
خجالت دارم از کویت، ز بس درد سر آوردن
به پیشانی و روی سخت خاک پایت آزردن
چو مجمر گر برآرم زین درون آتشین دودی
ز روی مرحمت باید، بر آن دامن بگستردن
ندارم تاب سودای کمند زلف مه رویان
[...]
دل آگاه آزاد است از اندیشهٔ مردن
چراغ طور عرفان را نباشد بیم افسردن
رمیدن باعث الفت شود روشن روانان را
که موج آغوش بگشاید ز هر پهلو تهی کردن
بود دایم دلش ز اندیشهٔ روز حساب ایمن
[...]
به خود پیچیدهام نالیدنم نتوان گمان بردن
به رنگ رشته فربه گشتهام لیک از گره خوردن
حضور زندگی، آنگاه استغنا، چه حرفست این
نفس را بر در دل تا به کی ابرام نشمردن
دلی پرواز ده کز ننگ کم ظرفی برون آیی
[...]
به جرم عاشقی روز جزا در دوزخم بردن
از آن بهتر بود زاهد که در افسردگی مردن
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.