گنجور

 
صفای اصفهانی

با زلف تو صد پیمان دل بست به دستان‌ها

بشکست و گسست از هم سررشته پیمان‌ها

از عشق خط سبزت می‌سوزم و می‌بارد

از دیده به دامانم زین سبزه چه باران‌ها

زد پتک بلا بر سر ما را ز غم دوری

ترکی که دل سختش زد پتک به سندان‌ها

این کشمکش زندان پیوست به سلطانی

ای یوسف کنعانی خوش باش به زندان‌ها

آموختم از خطش یک نکته و در دوران

نام من سودایی ثبتست به دیوان‌ها

در خاک حریم خم سر مست حضورم من

گو بادیه پیماید زاهد به بیابان‌ها

در وادی عشق از دزد پوشیده خطر دارد

این جامه بریدستند بر قامت عریان‌ها

با دست بساط جم پیش نظر رهرو

کاندر گرو موریست در راه سلیمان‌ها

این زاهد نفسانی بی‌بهره ز انسانی

با این همه حیوانی خصمست به انسان‌ها

من تکیه ز بیداری بر عرش برین دارم

او شاد که در غفلت خفتست به ایوان‌ها

روی تو همی در بزم چون لعل بدخشانی

عشاق لبش در خون غلتند به میدان‌ها

دین و دل دانایی سد ره عشق آمد

ای آدم فردوسی بگریز ز شیطان‌ها

با آنکه زهر خارش خون می‌چکد این وادی

در چشم صفا باشد خوشتر ز گلستان‌ها

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

ای در دل مشتاقان از عشق تو بستان‌ها

وز حجت بی‌چونی در صنع تو برهان‌ها

در ذات لطیف تو حیران شده فکرت‌ها

بر علم قدیم تو پیدا شده پنهان‌ها

در بحر کمال تو ناقص شده کامل‌ها

[...]

میبدی

مشتاق تو در کویت از شوق تو سرگردان

از خلق جدا گشته خرسند بخلقانها

از سوز جگر چشمی چون حلقه گوهرها

وز آتش دل آهی چون رشته مرجانها.

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از میبدی
سعدی

وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها

بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان‌ها

گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل

با یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها

ای مهر تو در دل‌ها وی مهر تو بر لب‌ها

[...]

سیف فرغانی

ای کرده به عشق تو دل پرورش جان‌ها

گردون چو رخت ماهی نادیده به دوران‌ها

آن را که چو تو سروی در خانه بود دایم

از بی‌خبری باشد رفتن سوی بستان‌ها

آن را که گل رویش زردی ز غمت گیرد

[...]

کمال خجندی

از پیرهنت بویی آمد به گلستان‌ها

کردند پر از نکهت گل‌ها همه دامان‌ها

با رشته همه چاکی شد دوخته وین طرفه

کز رشته زلف تست این چاک گریبان‌ها

تا خوان جمالت را آراست به سبزی خط

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه