گنجور

 
صفای اصفهانی

گر آفتاب فقر و فنا جلوه‌گر شود

شام فراق خاک‌نشینان سحر شود

گر نور آفتاب دل افتد به خاک راه

اکسیر قلب و سرمه صاحب نظر شود

بر چشم دل جمال تو پیداست جهد من

اینست کاین معاینه چشم سر شود

گفتم بوصل شاد شوم غافل آنکه دل

کمتر کند شکیب و غمم بیشتر شود

ای زلف یار اینهمه آشفتگی مکن

مگذار روزگار من آشفته تر شود

جانی که گشت شهره بجذب و جنون عشق

مانند سر عشق بعالم سمر شود

میریش زلف را که شود ابر آفتاب

وز آب چشم من همه خاک تر شود

پاینده باد پایه میخانه کش مقیم

صاحب مقام سر قضا و قدر شود

گسترده است خوان خدا در سرای فقر

کس نیست جز خدا که بخوان ماحضر شود

خورشید و مه جز آینه دوست نیست چیست

اجرام آسمان که حجاب بشر شود

کشف و نظر دو یار قدیمند در طریق

آن کشف کاملست که یار نظر شود

نوری که روشنست بدو چشم اتفاق

در دیده نفاق سر نیشتر شود

صوفی بهرزه لاف حقیقت چه میزنی

خواهد هزار تصفیه تا خاک زر شود

بادا دعای راهروان خضر راه آنک

ما را بر آستان صفا راهبر شود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

هر ساعتی ز عشق تو حالم دگر شود

وز دیدگان کنارم همچون شمر شود

از چشم خون فشانم نشگفت اگر مرا

از خون سر مژه چو سر نیشتر شود

راز من و تو اشگ دو چشم آشکار کرد

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

ایخسروی که هر که کند بندگی تو

هم تاج بخش گردد و هم تاجور شود

هر دم ببندگی تو این خیمه کبود

چون خر گه ایستاده و بسته کمر شود

جان خرد ز خلق تو مشگ تبت برد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جمال‌الدین عبدالرزاق
سعدی

گر هیمه عود گردد و گر سنگ در شود

مشنو که چشم آدمی تنگ پر شود

حکیم نزاری

ما را نه ممکن است که از تو به سر شود

گر حکمِ آفرینشِ عالم دگر شود

آرام نیست یک نفسم در فراقِ تو

صبرم میسّر از تو دریغا اگر شود

گر جرمِ آفتاب بپوشد شگفت نیست

[...]

امیرخسرو دهلوی

ناگاه پیش ازان که کسی را خبر شود

آن بیوفای عهد شکن را سفر شود

کردند آگهم که فلان رفت و دور رفت

نزدیک بود کز تن من، جان به در شود

او می رود چو جان و مرا هست بیم آن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه