دل کس خسته آن زلف گرهگیر مباد
هیچ دیوانه چو من در خور زنجیر مباد
دل من طالب اکسیر شد و سوخت ز درد
سوختم دل شده ئی طالب اکسیر مباد
عاشقی دوش حدیث سر آن زلف بتاب
کرد تقریر و دلم برد که تقریر مباد
طالب شیفته ئی آیتی از آن خط سبز
کرد تفسیر و مرا کشت که تفسیر مباد
نفس من ز تف ناله شبگیر بسوخت
کس چو من سوخته ناله شبگیر مباد
دیدم آن صورت و دل رفت بدانگونه ز دست
که بحیرانی من صورت تصویر مباد
کرد در روز جوانی ز غم عشقم پیر
نوجوانی که ورا بخت جوان پیر مباد
زاهد شهر بدم پیر خرابات شدم
کس چو من دستخوش پنجه تقدیر مباد
عشق تسخیر دلم کرد و شدم شهره شهر
ملکتی چون دل من سخره تسخیر مباد
تیر مژگان تو کافر بچه از دل بگذشت
سینه هیچ مسلمان هدف تیر مباد
کرد تاثیر چنان در دل زارم که مپرس
هیچ پیکان بچنان قوت تاثیر مباد
برد پیمان تو و عشق من از عقل ثبات
که بعشق من و پیمان تو تفسیر مباد
بستی و خستی و آتش زدی ای عشق بدل
آهوی دشت بمیدان تو نخجیر مباد
عقده عشق نشد باز به تدبیر صفا
عقدهای در گره ناخن تدبیر مباد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ تجربهٔ تلخ و گاهی شیرین عشق و دلدادگی شاعر است. او عشق را به عنوان نیرویی تسخیرکننده توصیف میکند که دل و جانش را در آتش میسوزاند. شاعر در بیان احساسات خود، به زوایای مختلف عشق اشاره میکند، از جمله درد و رنجی که از معشوق میکشد و تأثیر عمیق زلف و چشمان او بر دلش. او همچنین به جوانی و پیری ناشی از عشق و دشواریهایی که برای کسب توجه معشوق و فهم عشق میکشد، اشاره میکند. در نهایت، شاعر به سرنوشت و تقدیر اشاره میکند و از اینکه نتوانسته عشقش را به درستی تفسیر کند، حسرت میخورد.
هوش مصنوعی: هرگز دل کسی خسته و پریشان زلف زیبای آن محبوب نشود و امیدوارم هیچ دیوانهای مانند من در دام عشق گرفتار نگردد.
هوش مصنوعی: دل من برای پیدا کردن چیز ارزشمندی به شدت مشتاق شده و از درد سوختهام. حالا که دل من به دنبال آن چیز است، امیدوارم که این وضعیت برای دیگران پیش نیاید.
هوش مصنوعی: دیشب در صحبت عشق، راز آن موهای خمیده و زیبای یار را شرح داد، و دلم را برد که این گزارش و بیان عشق هرگز تمام نشود.
هوش مصنوعی: عاشق و طالبی که شیفته است، نشانهای از آن خط سبز را به تفسیر درآورد و این تفسیر به قدری برای من سنگین و مؤثر بود که مرا از پای درآورد، به طوری که میگویم تفسیر نکنید.
هوش مصنوعی: نفس من از درد و ناراحتی در نیمه شب میسوزد، امیدوارم هیچکس مانند من در این زحمت و سوختن نباشد.
هوش مصنوعی: من آن چهره را دیدم و دل به قدری تحت تأثیر قرار گرفت که مرا به حیرت انداخت؛ طوری که هیچ تصویری شایستهٔ او نیست.
هوش مصنوعی: در روزهای جوانی، به خاطر عشق خود، مانند انسانهای پیر و غمگین شدم. نکند که بخت جوانی من نیز به پیری بدل شود.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حال و روز خود میگوید که در گذشته فردی زاهد و پرهیزگار بوده، اما به مرور زمان و به دلیل تقدیر، به دنیای پر از لذتهای دنیا روی آورده است. او از حال و احوال کسانی که مثل او به سرنوشت خود تن دادهاند، ابراز تاسف میکند و آرزو میکند که هیچ کس دیگری به چنین سرنوشتی دچار نشود.
هوش مصنوعی: عشق به قلب من چیره شد و من در شهر مشهور شدم، اما مانند دل من، خاکی و بیارزش نباشد.
هوش مصنوعی: نگاه زیبا و نافذ تو آنچنان تاثیرگذار است که قلب من را به شدت تحتتاثیر قرار داده و مانند تیر به دل مینشیند. امیدوارم این تأثیر، به نوعی من را از ایمان دور نکند؛ چرا که هرگز نمیخواهم احساساتم به اندازهای قوی شود که مرا از باورهایم جدا کند.
هوش مصنوعی: اثر او بر دل شکسته و پریشان من به قدری عمیق و قوی است که نگو، هیچ تیر و زخم دیگری نمیتواند اینگونه تأثیرگذار باشد.
هوش مصنوعی: عشق تو و پیمان تو به قدری عمیق و خاص است که عقل و منطق نمیتوانند آن را درک کنند. این عشق فراتر از فهم و تفسیر عقلانی است.
هوش مصنوعی: ای عشق، تو در مقام شکار دلی برای خود به دام انداختی و در این راه زخمهایی به دل مردم زدی. امیدوارم در این میدان دلها، دچار نیرنگ و فریب نشوی.
هوش مصنوعی: عشق نتوانست به آرامش برسد و مشکلاتی را در زندگی ایجاد کرد. آرامش و تدبیر نباید در زنجیر این مشکلات گرفتار شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.