ای طایر قدوسی بر تن متن و تنها
داری پس ازین زندان بر عرش نشیمنها
با زاغ سیه بودی یکچند درین مجلس
با روح قدس پری زین بعد به گلشنها
از خوف توان رستن در مردن حیوانی
دارد پسر انسان بر چرخ چه ماءمنها
هرگز بنمیرد کس گر بار دوم زاید
تا بار دوم زادن داریم چه مردنها
بر خار بیابانها تا چند توان خفتن
مرغی که چرد ریحان بر سنبل و سوسنها
آن راز که گر گوید منصور به دار افتد
گفتیم و پرستاران گفتند به برزنها
از شرق بطون سر زد خورشید هو الظاهر
میتابدت ار باشد بر بام تو روزنها
در معرکه وحدت پوشیده ز خون خفتان
بیتیر چو آرشها بیگرز چو قارنها
بر رخش خرد زن زین زین خوان زحل بگذر
کاین گرگ دغل درد خفتان تهمتنها
ای بنده اگر خواهی آن طنطنه شاهی
زی گلشن اللهی بگریز ز گلخنها
خاکستر ما سازد هر قلب که باشد زر
اکسیر مهماتیم ما سوخته خرمنها
ای وادی حیرانی گمگشته بسی دارد
در خاطر ما باشد صد موسی و ایمنها
ای اختر روزافزون دل را گهر گردون
بیلعل لبت از خون لعلست چه دامنها
حال دل عاشق را میپرسی و میدرد
مژگان تو خفتانها ابروی تو جوشنها
زین پرده برافکندن اندازی و افروزی
در شهر چه شورشها بر چرخ چه شیونها
ماه آوری از طوبی ای آدم کروبی
ای خارق عادتها ای مبدع دیدنها
آزار صفا کردن خون در دل ما کردن
با دوست جفا کردن بهر دل دشمنها
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تمثیلهایی از پرواز روح انسان اشاره میکند و از گذر از دنیای مادی به عالم معنوی سخن میگوید. او از زندان جسمانی شکایت میکند و به عروج روح در عرش الهی میاندیشد. در این مسیر، شاعر به مرگ و زندگی نیز اشاره کرده و میگوید که انسان هرگز نمیمیرد، چراکه تولدی دوباره دارد. او همچنین در مورد جستوجوی حقیقت و چالشهای معنوی صحبت میکند، و از ناامیدیهای دنیوی و سختیها برحذر میدارد. این شعر به طور کلی تمایلی به درک عمیقتر از هستی و ارتباط انسان با خداوند را نشان میدهد و تأکید بر عشق و روحافزایی دارد.
هوش مصنوعی: ای پرندهٔ آسمانی، تو در قالب جسم و وجود انسانها هستی، ولی پس از این زندان دنیا، در عرش الهی ساکن خواهی شد.
هوش مصنوعی: مدتی در این جمع با زاغ سیاه بودی، ولی حالا با روح قدس به باغها میروی.
هوش مصنوعی: انسان از ترس و وحشت نمیتواند به راحتی از مرگ بگریزد، اما او به دنبال پناهگاهی امن در دنیا است.
هوش مصنوعی: هیچکس هرگز نمیمیرد اگر بار دوم متولد شود، چرا که با وجود زایش دوباره، دیگر چه معنایی دارد مرگهای مکرر؟
هوش مصنوعی: تا چه زمانی میخواهی در بیابانهای خاری بخوابی؟ مرغی که باید بر روی گلهای خوشبو و زیبا بنشیند، نباید در میان خار و خشکی باشد.
هوش مصنوعی: این راز اگر منصور فاش کند، به دار مجازات خواهد آویخت. ما این را گفتیم و پرستاران در خیابانها به این موضوع اشاره کردند.
هوش مصنوعی: خورشید از شرق برخاست و نورش بر روی تو تابید. اگر روزنههایی در بام تو وجود داشته باشد، این نور به آنها خواهد رسید.
هوش مصنوعی: در میدان وحدت، مانند کسی که بدون جنگ و خونریزی خوابیده، همچون آرشها که به دور از تیراندازی و قارنها که بدون تیر و کمان هستند، به آرامی و بیهیچ زحمتی قرار دارند.
هوش مصنوعی: بر اسب خود برو و از این زین و زینتهای زحل عبور کن، زیرا این گرگ فریبکار، موجب درد و رنج قهرمانان بزرگ است.
هوش مصنوعی: ای بنده، اگر میخواهی آن شکوه و جلال سلطنت را که در بهشت خداوند وجود دارد، به دست بیاوری، از محیطهای ناپاک و ناخوشایند بگریز.
هوش مصنوعی: هر قلبی که ارزش و طلا داشته باشد، به خاکستر تبدیل میشود و ما به عنوان اکسیر و منبع مهماتی که داریم، به سوختن و ویرانی خرمنها منجر میشویم.
هوش مصنوعی: ای جایی که در آن دچار حیرت و سردرگمی شدهایم، در دل ما بسیاری از پیامبران و نجاتدهندگان چون موسی و ایمن جا دارند.
هوش مصنوعی: ای ستارهای که در آسمان میدرخشی، دل را مانند جواهرات گرانبها میدانی، اما لبهای تو از محبت و عشق سرشار است و به نظر میرسد که دامنهای ما از این عشق پر شده است.
هوش مصنوعی: اگر حال دل عاشق را میپرسی، باید بگویم که درد چشمهای تو به اندازهای عمیق است که مانند زرهای محافظتی به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: با کنار زدن این پرده، در جایگاه خود تلاشی میکنی و در شهر آشفتگی و هیاهو به وجود میآوری. چه ناآرامیها و فریادهایی در جهان به پا میشود!
هوش مصنوعی: ای آدم، تو همچون ماهی درخشان و از درخت طوبی به ارمغان آورده شدهای؛ تو موجودی فراتر از عادتها هستی و خالق تجربههای نوین و تماشایی.
هوش مصنوعی: آزار و رنجاندن ما دل را به درد میآورد، در حالی که با دوستان خود بدرفتاری میکنیم تا دل دشمنانمان را شاد کنیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بلبل جان چونی اندر قفس تنها
تا چند درین تنها مانی تو تن تنها
ای بلبل خوشالحان زان گلشن و زان بستان
چون بود که افتادی ناگاه به کلجنها
گویی که فراموشت گردیده درین گلخن
[...]
گر دسترسی نبود بر دامن گلشنها
از خون مژه ما را گلشن شده دامنها
تنها نه همین دلها آسوده به درگاهت
دارند همه جانها در کوی تو مأمنها
بیبار جفا باری در کوی تو ننشستم
[...]
در کوی توام جنگ است هر روز به دشمنها
ایشان ز شمار افزون اما من و دل تنها
بر ناوک دلدوزت قربان نه منم تنها
چون من به سر کویت درباخته جان تنها
گلگشت چمن خواهی بر من چو صبا بگذر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.