ما را که تن ز ساحل دریای جان گذشت
محصول دل ز حاصل دریا و کان گذشت
بر لب گذشت صحبت جانان در اشتیاق
جان من از جهان و دل من ز جان گذشت
از بس که دید بام دلم بارش بلا
در عشق آب دیده ام از ناودان گذشت
در فرقت تو رست ز چشم و دماغ موی
کش در نظر خیال تو لاغر میان گذشت
دامان من عقیق شد از دیده ام که یار
بر من شد آشکار و چو برق یمان گذشت
باز آمد آن بهار و ز جوی حیوه رست
چندین هزار سرو چو در بوستان گذشت
شبنم نبود این عرق انفعال بود
بر ارغوان نشست چو بر ارغوان گذشت
مگذر مرا بسمت سر ای آفتاب چرخ
کاین سر ز آستانه پیر مغان گذشت
پائی که سود میکده فقر را زمین
چندین هزار مرحله از آسمان گذشت
بگذشت راستی ز کمان فنا قدی
کز پشت چرخ پیر چو تیر از کمان گذشت
نازم بر هر وی که ازین تیره خاکدان
چون آفتاب پاک دمید و روان گذشت
وهم و گمان بکاخ حقیقت نبرد راه
این پایه از تصور وهم و گمان گذشت
لاهوت زیر شهپر باز وجود ماست
قربان همتی که ازین خاکدان گذشت
باز وجود مهدی هادیست در شهود
فرخنده سالکی که بصاحب زمان گذشت
از سالک صراط حقیقت عجب مدار
گر زین مکان گذشت که بر لامکان گذشت
گفتم بیان کنم ز زلال تو رشحه ئی
سیلم چنان ربود که کار از بیان گذشت
هر فتنه را امانی و غم را نهایتیست
در کارزار عشق تو کار از زمان گذشت
پیدا شد آن جمال بچشم شهود دل
جان صفا ز قید جلال جهان گذشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تجربیات عاطفی و روحی شاعر اشاره دارد که در پی ارتباط با معشوق و حقیقت وجودی است. او از دردها و رنجهای عاشقانه صحبت میکند و بیان میکند که تمام این تجربهها و احساسات از مرزهای عادی و دنیوی فراتر رفته و به سطوح بالاتری از شناخت میرسد. شاعر همچنین به تحولاتی در زندگی و اندیشهاش اشاره میکند که باعث میشود از قید و بندهای مادی رها شود و به حقیقت و معشوقش نزدیکتر گردد. در نهایت، این سفر معنوی و عشق به زیبایی و جلال در زندگی را توصیف میکند.
هوش مصنوعی: ما که وجودمان از ساحل دریای زندگی گذشته، نتیجه دلمان از گنجینه دریا و معادن عبور کرده است.
هوش مصنوعی: صحبت محبوب بر زبان گذشت و دل من از شدت اشتیاق و longing، به جانم رسید و از دنیا و خودش جدا شد.
هوش مصنوعی: به دلیل فراوانی درد و رنجی که در عشق متحمل شدهام، اشکهای من مانند بارانی است که از ناودان سرازیر میشود و دلم پر از اندوه است.
هوش مصنوعی: در دوری تو، چشم و دل از غم تو رها شدهاند و هنگامی که به تو فکر میکنم، تصور تو در ذهنم مانند یک سایه لاغر و ضعیف میآید.
هوش مصنوعی: در اثر اشکهایم، دامانم به رنگ عقیق درآمد و زمانی که معشوقم نمایان شد، به سرعت همانند برق از کنار من گذشت.
هوش مصنوعی: بهار دوباره بازگشته و از جوی حیات، هزاران سرو سرسبز در باغ گذشتهاند.
هوش مصنوعی: این قطرات عرق، شبنم نیستند؛ بلکه ناشی از کنش و واکنش احساسی هستند که بر روی گل ارغوان نشستهاند و وقتی از آن گذشتند، هنوز آنجا باقی ماندهاند.
هوش مصنوعی: ای آفتاب گردان، مرا به سوی خود ببر، زیرا من از درگاه پیر مغان عبور کردهام.
هوش مصنوعی: پای کسی که به میخانه میرود و از فقر دوری میکند، هزاران بار بالاتر از آسمان است.
هوش مصنوعی: زمانی که حقیقت از کمان نابودی عبور کرد، قدری که از پشت چرخ کهن به سمت جلو میرود، مانند تیری است که از کمان رها میشود.
هوش مصنوعی: من به افرادی که از این دنیای خاکی مانند آفتاب روشن و پاک طلوع کردهاند، ارادت میورزم و به آنها احترام میگذارم.
هوش مصنوعی: وهم و خیال نمیتوانند به حقیقت دست یابند، زیرا این احساسات از حد تصور و خیال فراتر نمیروند.
هوش مصنوعی: زیر بالهای باز پرنده وجود ما، عالم الهی یا لاهوت قرار دارد. من به خاطر تلاشی که از این خاکی و دنیوی فراتر رفته است، قربانی میشوم.
هوش مصنوعی: وجود مهدی در تجربه سالکی که در زمان امام عصر گذشت، روشن و نمایان است.
هوش مصنوعی: به کسی که در مسیر حقیقت حرکت میکند، تعجب نکن، حتی اگر از این دنیا عبور کند و به دنیای بیکران برسد.
هوش مصنوعی: گفتم از زیباییهای تو چیزی بگویم، اما چنان تحت تاثیر قرار گرفتم که دیگر نتوانستم صحبت کنم.
هوش مصنوعی: هر مشکلی یک راه فرار دارد و هر غمی به پایان میرسد. در میدان عشق تو، زمان از دست رفته است.
هوش مصنوعی: آن زیبایی پیش چشم دل و جان به وضوح نمایان شد و از قید زیباییهای دنیای مادی فراتر رفت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بس آه کم ز عشق تو از آسمان گذشت
بس اشک کم ز هجر تو از دیدگان گذشت
هم جانم از فراق توایجان بلب رسید
هم کاردم ز هجر تو از استخوان گذشت
در آب دیده غرقم و این از همه بتر
[...]
وقت گلم تمام به آه و فغان گذشت
چون بگذرد خزان که بهارم چنان گذشت
زین انجمن چه دید که بیرون نمی رود
دیوانه یی که از سر کون و مکان گذشت
سهلست اگر کنند ز جامی مضایقه
[...]
یاری نماند و کار ازین و از آن گذشت
آه مخدرات حرم ز آسمان گذشت
واحسرتای تعزیه داران اهل بیت
نی از مکان گذشت که از لامکان گذشت
دست ستم قوی شد و بازوی کین گشاد
[...]
پیری رسید و موسم طبع جوان گذشت
ضعف تن از تحمل رطل گران گذشت
باریک بینیت چو ز پهلوی عینک است
باید ز فکر دلبر لاغر میان گذشت
وضع زمانه قابل دیدن دو بار نیست
[...]
روزی که حرف عشق مرا بر زبان گذشت
چون خامه مد زخم من از استخوان گذشت
هر رخنه قفس دری از فیض بوده است
صد حیف ازان حیات که در آشیان گذشت
یک بار دست در کمر بلبلان نزد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.