رسید دست من از عشق دل بدولت دوست
که این خرابه بی حد و وصف خانه اوست
بران بدم که نگنجم بپوست در غم مغز
غم تو آمد و ما را نه مغز ماند و نه پوست
بباغ دل بهوای طلوع طلعت یار
مکار تخم ارادت که این گل خود روست
بساحلی تو چه دانی غم مرا که ز درد
کنار حسرت دریا و چشم غیرت جوست
شکوه میکده عشق بین که مست خدای
نظاره سر جمشید میکند که سبوست
نضارت گل میخانه و مل مینا
نظیر آب حیاتست و روضه مینوست
خبر ز حال دل ای بی خبر ز حال مگیر
که پای بند سر آن دو زلف غالیه بوست
ز من مپرس بدان تاب زلف بین که از آن
پدید حال دل دردمند موی بموست
گسسته رشته پیمان و سوزن مژه اش
هزار چاک بدل می زند چه جای رفوست
حکایت من و او در فضای قدس فنا
همان مقدمه شاهباز با تیهوست
شهود و غیب و قوی و نزار و پست و بلند
چو غیر جلوه او نیست هر چه هست نکوست
بلند و پست تمام وجود پای زدم
نشان پای بتم لا اله الا هوست
ببین به فر صفا کش فضای کون و مکان
تمام زیر پر مرغ نطق نادره گوست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در وصف عشق و ارتباط عمیق با معشوق، به زیبایی احساسات شاعر را منتقل میکند. شاعر از عشق و شعف خود نسبت به دوست سخن میگوید و بیان میکند که وجود او، به رغم خرابیهای زندگی، خانهای بینظیر است. غم و اندوه به آن اندازه او را درگیر کرده که نه تنها مغز، بلکه پوستش هم از بین رفته است.
شاعر در باغ دلش به یاد یار، میروید و درباره عشق و ارادتش و نیز درد از دوری، سخن میگوید. او به میکده عشق اشاره دارد و با شوق به بهشت و آب حیات مینگرد. در نهایت، او به حسرت و حال دل خود میپردازد و بیان میکند که تمامی وجودش تحت تأثیر جلوه معشوق است و عشق واقعی، فراتر از درک عقل و وجود مادی است.
هوش مصنوعی: با عشق و محبت دوست به جایی رسیدهام که این مکان ویران، به طور نامحدود و وصفناپذیر، خانه اوست.
هوش مصنوعی: دلم پر از غم است و به قدری این احساس عمیق و فراگیر شده که حتی نمیتوانم خودم را کنترل کنم. غم تو به اندازهای در وجود من نفوذ کرده که نه تنها احساسات و پوستم را تحت تأثیر قرار داده، بلکه عمق وجودم را نیز خالی کرده است.
هوش مصنوعی: در باغ دل، به شوق دیدن چهره محبوب فریبنده، دانهای از محبت میکارم، چون این گل به خودی خود زیبایست.
هوش مصنوعی: در کنار دریا، تو از غم من چه اطلاعی داری؟ زیرا درد من در حسرت به دریا و حسد به دیگران نهفته است.
هوش مصنوعی: به زیبایی و عظمت میکده عشق توجه کن که در آن، خداوندی که به تماشای جمال جمشید میپردازد، مانند یک جام پر از شراب، مدهوش و سرمست است.
هوش مصنوعی: سرو گل در میخانه و شراب در مینا مانند آب حیات هستند و بهشتی مینمایند.
هوش مصنوعی: ای کسی که از حال دل من خبر نداری، نگذار که از حال من باخبر شوی، زیرا من به خاطر آن دو زلف خوشبو و نرمش، به شدت گرفتار و وابستهام.
هوش مصنوعی: از من نپرس چه حالتی دارم، زیرا نگاه به موهای تابدار و زیبای او، حال دل دردمند مرا روشن میکند.
هوش مصنوعی: رشته دوستی پاره شده و مژهاش به اندازهای آسیب دیده که دل انسان را به شدت میسوزاند، چه جای این که بخواهیم آن را درست کنیم.
هوش مصنوعی: داستان من و او در دنیای معنوی و پاکی مانند داستانی است که در آن یک پرنده بزرگ و آزاد به تیرکمان پرنده دیگری کوچکتر میخورد.
هوش مصنوعی: هر چه در جهان وجود دارد، چه به صورت ملموس و چه به صورت نامرئی، چه قوی و چه ضعیف، چه پایین و چه بالا، همه چیز در مقایسه با جلوه و نمایش او بیمعناست. در واقع، هر چیزی که هست، زیبا و خوب است.
هوش مصنوعی: در تمام وجودم، هم در بالا و هم در پایین، تنها نشانهای که میبینم، نشان پای معشوق من است که هیچکس جز او وجود ندارد.
هوش مصنوعی: نگاه کن به زیبایی و لطافت آسمان و زمین، که همه چیز زیر بالهای پرندهای است که به زیبایی سخن میگوید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بتا هلاک شود دوست در محبت دوست
که زندگانی او در هلاک بودن اوست
مرا جفا و وفای تو پیش یکسان است
که هر چه دوست پسندد به جای دوست نکوست
مرا و عشق تو گیتی به یک شکم زادهست
[...]
صباح بر سرم آمد خیالِ طلعتِ دوست
چنان نمود مثالم که خود معاینه اوست
خیال بین که مرا بر خیال میدارد
من آن نیام که بدانستمی خیال از دوست
چنان ز خویش برفتم که در تصرّفِ من
[...]
یکیست فاضل و دانا اصیل و پاک نسب
ولیک هیچ کسش در جهان ندارد دوست
یکیست ناکس و بد اصل و بد رگ و مردود
بهر کجا که رود صدهزارش نیکو گوست
سئوال کردم ازین سر ز پیر دانائی
[...]
درون، ز غیر بپرداز و ساز، خلوت دوست
که اوست، مغز حقیقت، برون از همه پوست
دویی میان تو و دوست هم ز توست، ار نی
به اتفاق دو عالم یکی است، با آن دوست
تو را نظر همگی بر خود است و آن هیچ است
[...]
فراغتیست مرا از جهان و هرچه در اوست
چه باک دارم از اندیشههای دشمن و دوست
مرا اگر چو سخن خلق در دهان گیرند
غریب نیست صدف دایماً پر از لولوست
کسی که از بد و نیک زمانه دست بشست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.