گنجور

 
صفای اصفهانی

ما را دلیست بسته بزنجیر موی دوست

سودائی دیارم و سر گرم کوی دوست

وارستگان بسته و هشیار می پرست

مست و مقیدیم ز مینا و موی دوست

میخانه است خانه ما بی سبوی و جام

سر دلست و دل می و جام و سبوی دوست

از روی دوست کس ندهد امتیاز دل

از بس نشسته است دلم رو بروی دوست

از خلق و خوی ناخوش تن رسته و بجان

بستیم دل بخلق دلارام و خوی دوست

آن قطره ایم ما که بدریا رسیده ایم

جاریست در مجاری ما آب جوی دوست

گوئی گذشته از سر آن طره بتاب

امشب که نغز میبرد از باد بوی دوست

هر لب بگفتگوئی و هر سر بسیرتیست

مائیم و دل بهمهمه و گفتگوی دوست

هر تن بود بکشمکش جان خویشتن

در جان ماست کشمکش و های و هوی دوست

هر جا قدم نهاد دل زود سیر من

آنجاست سمت دلبر و آنجاست سوی دوست

هر کوی را هوائی و آبیست سازگار

آب و هوای کوی دلست آرزوی دوست

جستیم سر عشق ز سر منزل صفا

بر عاشقان فریضه بود جستجوی دوست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خواجه عبدالله انصاری

لبیک عاشقان به از احرام حاجیان

کانیست سوی کعبه و آنست سوی دوست

کعبه کجا برم چه برم راه بادیه

کعبه است کوی دلبر و قبله است روی دوست

میبدی

لبیک عاشقان به از احرام حاجیان

کینست سوی کعبه و آن است سوی دوست‌

کعبه کجا برم چه برم راه بادیه

کعبه است کوی دلبر و قبله است روی دوست‌

مولانا

بر عاشقان فریضه بود جست و جوی دوست

بر روی و سر چو سیل دوان تا بجوی دوست

خود اوست جمله طالب و ما همچو سایه‌ها

ای گفت و گوی ما همگی گفت و گوی دوست

گاهی به جوی دوست چو آب روان خوشیم

[...]

سعدی

شادی به روزگار گدایان کوی دوست

بر خاک ره نشسته به امید روی دوست

گفتم به گوشه‌ای بنشینم ولی دلم

ننشیند از کشیدن خاطر به سوی دوست

صبرم ز روی دوست میسر نمی‌شود

[...]

سیف فرغانی

ماه دو هفته را نبود نور روی دوست

باغ شکفته را نبود رنگ و بوی دوست

با حاجیان شهر نشینیم و کرده ایم

کعبه ز کوی دلبر و قبله ز روی دوست

هرکو ز خود نرست نیفتد بدام یار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه