در دل متجلی شد آن دلبر روحانی
خورشید ازل سر زد زین مشرق نورانی
مفتاح شهود آمد سر حلقه جود آمد
سلطان وجود آمد در عالم امکانی
شهباز الوهیت یعنی دل صاحبدل
بر عرش حقیقت شد زین طبع هیولانی
صد بار نظر کردم دیدم بهزار آئین
بنشسته ببار دل آن اول بی ثانی
هنگام فدی آمد از دوست ندی آمد
شمس احدی آمد ای کثرت ظلمانی
آن گمشده پیدا شد منصور هویدا شد
بر دار مسیحا شد زد نغمه سبحانی
گفتم برهان ما را زین بادیه حیرت
برداشت نقاب از رخ شد اول حیرانی
آن روز بشام آمد آن ماه تمام آمد
دیوانه ببام آمد در وقت پریشانی
سرمایه قوتست این قوت جبروتست این
سر ملکوتست این در کسوت انسانی
در مصر هوی تا کی مملوک زنان بودن
آهنگ عزیزی کن ای یوسف زندانی
می از لب ساقی زن صهبای رواقی زن
بر دولت باقی زن زین دستگه فانی
بلقیس مجرد شو زی صرح ممرد شو
با بخت موید شو بر تخت سلیمانی
در کفه میزانش در ساحت میدانش
ظلمست سبک سنگی حیفست گران جانی
سلطان سماک آمد از عالم پاک آمد
بر تارک خاک آمد آن افسر سلطانی
در مردن تبدیلی نه خوی عزازیلی
کاین دانش تحصیلی شد مایه نادانی
ای جاذبه ایمن ای جذبه جان من
این خواهش اهریمن کو آتش یزدانی
سرمست الستم من دیوانه و مستم من
از غیر تو رستم من میگویم و میدانی
من خاک رهت سازم تن گر همه جان باشد
جان گرچه گران باشد در پای تو ارزانی
از نرگس فنانت کز فتنه نپرهیزد
داغیست مرا بر دل چون لاله نعمانی
عاشق چکند جان را سودازده ایمان را
شرطست که جانان را از خویش نرنجانی
بیزارم ازین بودن وین بادیه پیمودن
بر خاک توان سودن در پیش تو پیشانی
با کس نتوان گفتن رازی که پس از مردن
دی گفت بگوش من در کوشه پنهانی
با غیر چرا گویم اسرار سویدا را
صد بار کشیدستم زین گفته پشیمانی
موجود نباشد کس جز ذات وجود ایدل
پس نیست کس جز او شد مسئله برهانی
جا آنکه بقا دارد در جان صفا دارد
گویند که جا دارد گنجینه بویرانی
کشتند نکویانم زان طره کافر دل
فریاد مسلمانان زین طرز مسلمانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تجلی و ظهور یک شخصیت روحانی و معنوی اشاره دارد که به عنوان "دلبر" و "سلطان وجود" توصیف شده است. خورشید ازلی به عنوان نشانهای از نور و حقیقت معرفی میشود، و شاعر از درک و شهود عمیق خود در مورد این حقیقت صحبت میکند. او بیان میکند که هر بار به این حقیقت مینگرد، زیبایی و شگفتیهای آن را میبیند.
شاعر همچنین به آرزوی وصل و نزدیکی به این حقیقت اشاره دارد و از شمس احدی (یک شخصیت معنوی) یاد میکند که در تاریکیها نورانی شده و مشکلات را حل میکند. او در جستجوی کمال و نورانی شدن از مسیرهای سخت و پر از تردید است و در نهایت به این نتیجه میرسد که یگانه حقیقت، ذات وجود است و هیچ چیز دیگری واقعی نیست.
شعر به نوعی دگرگونی درونی و نگاهی به مساله عشق، وجود و معنویت را به تصویر میکشد و از تلاش برای درک اسرار روحانی و نزدیکی به حقیقت خبر میدهد.
هوش مصنوعی: دلبر روحانی در قلب جلوهگر شد و خورشید ابدی از مشرق نورانی سر برآورد.
هوش مصنوعی: کلید شناخت و بینش، در حلقه generosity و بخشندگی ظاهر شد، و پادشاه وجود و هستی در این جهان مادی نمایان گردید.
هوش مصنوعی: پرندهای که صفت الهی دارد، یعنی دل انسانهای آگاه و فهمیده به بالای رتبههای حقیقی پرواز کرده و از طبیعت خام و ناپخته فراتر رفته است.
هوش مصنوعی: من بارها به آن قضیه فکر کردهام و هر بار دریافتم که دلباختهام به آن محبت ابتدایی که یکتاست و هیچ نظیری ندارد.
هوش مصنوعی: در زمان فدا و قربانی، از سوی دوست خبری نیامد، اما شمس یکی از مهمترین و یگانهترین وجودها آمد. ای کثرت و تیرگیها!
هوش مصنوعی: آنچه گم شده بود، آشکار شد. منصور به روشنی و واضحی ظاهر گردید و مانند مسیحی به دار آویخته شد و نغمهای از تسبیح و ستایش سر داد.
هوش مصنوعی: گفتم که دلیل ما را از این راه پر پیچ و خم برطرف کند، و پرده از چهره برداشت، آن وقت بود که اولین مرحله شگفتی ما آغاز شد.
هوش مصنوعی: روزی که آن ماه زیبای کامل به شب آمد، احساساتی در من بیدار شد و در آن لحظهی پر از آشفتگی، نشانههایی از دیوانگی در من جلوهگر شد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که قدرت واقعی و توانمندی انسان از مشخصههای الهی و فراسوی دنیای مادی سرچشمه میگیرد. این قدرت و نیرو به نوعی از شگفتیهای وجود انسان و ارتباطش با عالم بالاتر اشاره دارد، و در عین حال بیانگر این است که این ویژگیها در قالب انسانی ما تجلی یافتهاند.
هوش مصنوعی: تا کی در دنیا مانند مجذوبان عشق، تسلیم و بنده زنان باشی؟ ای یوسف زندانی، وقت آن است که برای محبوبتی شایسته دست به کار شوی.
هوش مصنوعی: از لب ساقی شرابی بنوش و حالتی خوش و دائمی را در این جهان فنا بروز کن.
هوش مصنوعی: بلقیس، از وضعیت کنونی خود آزاد شو و به جهانی تازه وارد شو. با شانس و سرنوشت خوبی که به تو تعلق دارد، به مقام والایی برس.
هوش مصنوعی: در ترازوی عدالت او، ظلم چگونه میتواند وجود داشته باشد؟ چرا که در میدان زندگی، تحمل ظلم سبک و بیارزش است و سنگینبار بودن در این مسیر بیفایده است.
هوش مصنوعی: سلطان سماک از دنیای پاک و بالاترین مقام، به دنیای خاکی و انسانی آمد و بر سر خود تاج سلطنت را گذاشت.
هوش مصنوعی: در مرگ تغییر و تحولی وجود ندارد، زیرا این علم و دانش به دست آمده، به جای دانش واقعی، باعث نادانی و جهالت شده است.
هوش مصنوعی: ای نیرویی که مرا به خود جذب میکنی و مایه آرامشم هستی، این کهشنگی که در دل دارم، چه میشود از آن خواستهای که آتش الهی را در بر دارد؟
هوش مصنوعی: من به شدت تحت تاثیر عشق تو هستم و به خاطر تو دیوانه و سرگردان شدهام. من این را میگویم و تو هم این را میدانی.
هوش مصنوعی: من خود را فدای تو میکنم، حتی اگر جانم نیز در خطر باشد. هر چند جانم برایم ارزشمند است، اما در مقابل تو این ارزش را نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت چشمان نرگس، دلم در آتش اشتیاقی سوزان است که همانند داغی روی قلبم نشسته و مرا میسوزاند.
هوش مصنوعی: عاشق باید به جان و دل خود توجه کند و از آنچه که باعث رنجش معشوق میشود، دوری کند. عشق و ایمان او به معشوق این را شرط میکند که هیچگاه او را آزرده نسازد.
هوش مصنوعی: از این زندگی ناخوشایند و دوری از تو خستهام. نمیتوانم در این مسیر پر از درد و رنج قدم بزنم، در حالی که در برابر تو به خاک افتادهام.
هوش مصنوعی: نمیتوان با کسی رازی را در میان گذاشت که بعد از مرگ، دی به گوش من گفته باشد و در مکانی دور از چشم دیگران پنهان شده باشد.
هوش مصنوعی: چرا باید رازهای دلتنگیام را به دیگران بگویم؟ بارها از گفتن این موضوع پشیمان شدم.
هوش مصنوعی: هیچ موجودی جز ذات حق وجود ندارد، بنابراین هیچکس جز او نیست و این مسأله به وضوح اثبات میشود.
هوش مصنوعی: جایی که جاودانگی و زندگی شاداب وجود دارد، در آنجا صفا و پاکی نیز هست. گفته میشود که در این مکان، گنجینهای ارزشمند و باارزش قرار دارد.
هوش مصنوعی: نیکان و خوبان جامعه به دلیل رفتارهای نامناسب و نادرست برخی افراد به شدت آسیب میبینند و صدای عادلانه و حقطلبانه مردم به خاطر این رفتارها نادیده گرفته میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از خانه برون رفتم من دوش به نادانی
تو قصهٔ من بشنو تا چون به عجب مانی
از کوه فرود آمد زین پیری نورانی
پیداش مسلمانی در عرصهٔ بلسانی
چون دید مرا گفت او داری سر مهمانی
[...]
ما انصف ندمانی لو انکر ادمانی
فالقهوة من شرطی لاالتوبة من شانی
ریحان به سفال اندر بسیار بود دانی
آن جام سفالی کو و آن راوق ریحانی
لو تمزجها بالدم من ادمع اجفانی
[...]
ترسا بچهٔ لولی همچون بت روحانی
سرمست برون آمد از دیر به نادانی
زنار و بت اندر بر ناقوس ومی اندر کف
در داد صلای می از ننگ مسلمانی
چون نیک نگه کردم در چشم و لب و زلفش
[...]
ترسا بچهای، شنگی، شوخی، شکرستانی
در هر خم زلف او گمراه مسلمانی
از حسن و جمال او حیرت زده هر عقلی
وز ناز و دلال او واله شده هر جانی
بر لعل شکر ریزش آشفته هزاران دل
[...]
پنهان به میان ما میگردد سلطانی
و اندر حشر موران افتاده سلیمانی
میبیند و میداند یک یک سر یاران را
امروز در این مجمع شاهنشه سردانی
اسرار بر او ظاهر همچون طبق حلوا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.