گنجور

 
سعیدا

دل ناخدای بحر تماشای دیگر است

این گوهر یگانه ز دریای دیگر است

داغ تو کی به هر دل و هر سینه جا کند

این لاله زیب و زینت صحرای دیگر است

ز آب عنب کس این همه مستی نمی کند

کیفیت من از می و مینای دیگر است

زاهد از این عبادت ظاهر چه فایده

تن در میان مسجد و دل جای دیگر است

در هر طرف که می نگری از میان خلق

فریاد و شور و ناله و غوغای دیگر است

ذکر طریق عشق، کریم و رحیم نیست

ورد بلاکشان تو اسمای دیگر است

باور مکن که در دو جهان صاحب سخن

درویش دیگر است و سعیدای دیگر است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رهی معیری

ما را دلی بود که ز دنیای دیگر است

ماییم جای دیگر و او جای دیگر است

چشم جهانیان به تماشای رنگ و بوست

جز چشم دل که محو تماشای دیگر است

این نه صدف ز گوهر آزادگی تهی است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه