دانی چه بود بادهٔ گلگون ز رگ تاک
لعلی است که کردند برون از جگر خاک
جز پاک نیندیشد و جز پاک نبیند
در هر که بود دیدهٔ غمناک و دل پاک
صد شیوه به هر چشم زدن باز نماید
دلگیر نگردد کس از آن چشم غضبناک
بی خون جگر فهم سخن را نتوان کرد
هر چند که دلسوز بود شعلهٔ ادراک
آویخته صد حلقهٔ جان بر سر هر مو
دل در چه شمار است در آن حلقهٔ فتراک
صحرای فراق و ره آن کوی سعیدا
دشتی است بلا خیز و طریقی است خطرناک
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: باده گلگون که از رگ تاک میآید، نماد شادی و زندگی است که از دل خاک خارج شده است. افرادی که دل پاک دارند، تنها به خوبیها فکر میکنند و نمیتوانند از غم و ناراحتیها بیتوجه باشند. این شعر به بیان این نکته میپردازد که وقتی دل پاکی داشته باشی، درک عمیقتری از زندگی خواهی داشت. همچنین به زیباییهای عشق و سختیهای فراق اشاره میکند و آن را به یک راه خطرناک و پر از بلا تشبیه میکند. در نهایت، به اهمیت عاطفه و خون دل خوردن در فهم واقعیات زندگی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: میدانی بادهٔ خوشرنگی که از انگور به دست میآید، همچون مرواریدی است که از دل خاک بیرون آمده است.
هوش مصنوعی: تنها کسی که دل پاکی دارد، میتواند به خوبی ببیند و فکر کند. در افرادی که دلشان شاد نیست، این پاکی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: هر لحظه میتواند هزاران راه و روش مختلف را به نمایش بگذارد، اما هیچکس از آن نگاه خشمگین دلگیر نمیشود.
هوش مصنوعی: برای درک صحیح و عمیق هر موضوعی، نیاز به تجربه و سختیهایی داریم. حتی اگر کسی دلش به حال ما بسوزد و بخواهد کمک کند، بدون تلاش و تحمل درد و رنج نمیتوان به فهم واقعی دست یافت.
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن حالتی از عشق و دلبستگی است. شاعر به زندگی و احساسات عمیق خود اشاره میکند که همچون آویزهایی بر سر هر موی او آویزان شدهاند. این نشاندهندهی بار عاطفی و روحی زیاد اوست و سؤال میکند که دل او در این زنجیرهی پیچیده چه تعداد از این حلقهها را دارد. این حالت به نوعی به چالشهای عاشقانه و ارتباطات عاطفی اشاره میکند که ممکن است در زندگی شخص وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: دشت فاصله و راه رسیدن به آن مکان خوشبختی، پر از درد و مشکلات است و راهی خطرناک است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کافور تو با کوس شد و مشک همه ناک
آلودگیت در همه ایام نشد پاک
امسال که جنبش کند این خسرو چالاک
روی همه گیتی کند از خارجیان پاک
تا روی به جنبش ننهد ابر شغبناک
صافی نشود رهگذر سیل ز خاشاک
هرگز چو قوامی نبود نان پز چالاک
نانم ز دم گرم و خمیرم ز دل پاک
برزیگر وهمم بخم داس تفکر
گندم درو از مزرعه طبع هوسناک
در آسگه خاطر من ساخته ایزد
[...]
تا جامه هستی ز غم عشق نشد پاک
در جستن معشوق نه عاشق چالاک
تا روح مجرد نشد از قید علایق
کی همچو مسیحا بتوان رفت برافلاک
کی نور تجلی جمال تو توان دید
[...]
زین تعزیه، هر شام شفق نیست بر افلاک
خورشید بدامان فلک چشم کند پاک!
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.