طفل است یار و چشمش با ما نظر ندارد
تا باده خام باشد با کس اثر ندارد
عمری است درد عشقش بیگانه گشته از ما
آن آشنای دیرین از ما خبر ندارد
تلخ است صبر لیکن نفعش به از زیان است
زهر است خشم، لیکن اما ضرر ندارد
دایم خرابهٔ ما چون زیر آسمان است
زان روی کلبهٔ ما دیوار و در ندارد
خط قدیم اگر نیست بر صفحهٔ رخ او
پس از چه روی قرآن زیر و زبر ندارد
پیغام دل به جانان می برد تیر آهم
اما چه چاره سازم این مرغ، پر ندارد
از عشق ماهرویان زاهد نمی کند ننگ
می داد دل به چشمش اما جگر ندارد
گر نیست مردم چشم پس از چه روی آن مه
از سایلان کویش تاب نظر ندارد
شد از کمال، ظاهر نقصان اهل عالم
از عیب، پاک باشد آن کاو هنر ندارد
بر اشک من ترحم باید که او یتیم است
رو در سفر نهاده طفل و پدر ندارد
در راه استقامت آن کاو که سر از آن کو؟
بنهاده پای بر عرش تا حشر برندارد
غرق محیط وحدت از کثرت است دل جمع
در زیر بحر کشتی هرگز خطر ندارد
زلفت شبی است بس خوش روی تو روز روشن
این روز شب ندیده آن شب سحر ندارد
از غم خوشم سعیدا زان رو که دور گردون
در کارخانه چیزی زاین خوبتر ندارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق، درد و فقدان است. شاعر به حالتی از جدایی و غم اشاره میکند که در آن عشق و امید به یاری و توجه محبوبش گم شده است. او میگوید که صبر بر درد عشق تلخ است اما از درد کمتر زیانبار است. در زندگی، فقری وجود دارد که خانهها دیوار و در ندارند و انسانها از عیوب خود آگاه نیستند. شاعر به یتیمی دل اشاره میکند و به احساس عشق و شوقی که از دوری محبوبش به وجود میآید، اشاره میکند. در نهایت، او با امید بر این که هنوز زیباییها و شادیهایی در زندگی وجود دارند، به آنها مینگرد. کل شعر حاکی از احساس عمیق و فلسفی در مورد عشق و زندگی است.
هوش مصنوعی: دوست ما هنوز مانند یک کودک است و توجهش به ما نیست. تا زمانی که این شراب جوان و ناپخته است، تأثیری بر کسی ندارد.
هوش مصنوعی: سالهاست که درد عشق او برای ما غریب و ناآشنا شده و آن دوست قدیمی ما دیگر از حال ما بیخبر است.
هوش مصنوعی: صبر اگر چه دشوار و تلخ است، اما نتیجهاش بهتر از ضرر و زیان است. خشم مانند زهر است، اما در نهایت آسیب چندانی به همراه ندارد.
هوش مصنوعی: همیشه خرابهٔ ما زیر آسمان قرار دارد، به همین دلیل کلبهٔ ما نه دیوار دارد و نه در.
هوش مصنوعی: اگر اثری از آثار قدیم بر چهرهاش نیست، پس چرا قرآن به هم ریخته و موزون نمانده است؟
هوش مصنوعی: دل من پیامی به معشوق میفرستد، ولی آهی که میکشم نمیتواند کاری از پیش ببرد. ای کاش این پرنده، که نماد دل من است، بال و پر داشت تا بتواند پیامم را بهتر منتقل کند.
هوش مصنوعی: عشق به زیبایانی که زهد و پارسایی میورزند، برای او عیبی ندارد. دل او به زیبایی چشم آن محبوب گره خورده، اما او توان تحمل این محبت را ندارد.
هوش مصنوعی: اگر مردم چشم ندارند، پس چرا آن ماهِ زیبا از سمت کوی خود، نمیتواند به آنها نگاهی بیندازد؟
هوش مصنوعی: از کمالی که در برخی وجود دارد، نقص و عیبی در نظر نمیآید. افرادی که هنر و توانایی ندارند، ممکن است به اشتباه به عیبدار بودن دیگران اشاره کنند، در حالی که این نقص در واقع ناشی از عدم کمال آنهاست.
هوش مصنوعی: بر اشک من باید رحم کنید، چرا که او یتیم است و در سفر بدون پدر و مادر قرار دارد.
هوش مصنوعی: در مسیر پایداری، آن کسی که سرش را به کجا زده است؟ پای خود را بر بالاترین نقطه عالم نهاده و تا روز قیامت از آنجا کنار نرود.
هوش مصنوعی: دل وقتی در فضای وحدت غوطهور است، نگران زشتیهای کثرت نیست. وقتی که جمعیت در دل مانند کشتیای در زیر آب قرار دارد، دیگر خطری آنها را تهدید نمیکند.
هوش مصنوعی: زلف تو همچون شب است که زیباییاش در روز به چشم نمیخورد و این روز که از شب نگذرانده، مثل شبهای دیگر سحر ندارد.
هوش مصنوعی: از ناراحتی خوشحالم چون به نظرم دوران زندگی هیچ چیز بهتر از این را ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر کاو سر تو دارد پروای سر ندارد
مست تو تا قیامت از خود خبر ندارد
هر عاشقی که جانش بویت شنیده باشد
سر بی نسیم زلفت از خاک برندارد
تر دامن است هر کاو لافی زند ز عشقت
[...]
عیب دلم کند آن کز دل خبر ندارد
یا درد دل نداند یا دل مگر ندارد
پنهان شدی پری را از حسن و ناز نبود
با آفتاب رویت تاب نظر ندارد
در لاله زار عالم یکدل نمیتوان یافت
[...]
آب حیات حسنت گل برگ تر ندارد
طعم دهان تنگت تنگ شکر ندارد
ای دیده، تیز منگر در روی نازک او
کز غایت لطافت تاب نظر ندارد
در هر گذر که باشی، نتوان گذشتن از تو
[...]
با آنکه هیچ دربار غیر از خطر ندارد
عاشق چو شیشه می پروای سر ندارد
تا نغمه ای نباشد نتوان ز هوش رفتن
مسکین مسافری کو ساز سفر ندارد
دل را خراب دارم تا بستگی نه بیند
[...]
گفتم مگر ز رویت زاهد خبر ندارد
گفتا که تاب خورشید هر بی بصر ندارد
گفتم بکوی عشقت پایم بگل فرو شد
گفتا که کوچه عشق راهی بدر ندارد
گفتم سرای دل را ره کو و در کدام است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.