گنجور

غزل شمارهٔ ۴۹۸۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دلپذیرست چنان پسته شکرشکنش

که رسد پیشتر از گوش به دلها سخنش

خط شبرنگ دمیده است ز لعل لب او؟

یا به خون چشم سیه کرده عقیق یمنش

مرکز دایره عشرت جاوید شود

بوسه ای راکه فتد راه به کنج دهنش

آفتابی است که از آب نماید دیدار

تن لرزنده سیمین ز ته پیرهنش

در حریم صدفش گوهر بینایی نیست

دل هر کس که نیفتاده به چاه ذقنش

اشک وآهش گهر و عنبر سارا گردد

هرکه چون شمع بودراه درآن انجمنش

سرو قدی که من از جلوه او پامالم

آسمان سبزه خوابیده بود در چمنش

مغز هرکس که ز فکر تو پریشان گردد

سنبل باغ بهشت است پریشان سخنش

عاشقان منت آمد قاصد نکشند

که دهد رفتن دلها خبر ازآمدنش

کی درآید به نظر آن تن سیمین، که شده است

پیرهن بال پریزاد ز لطف بدنش

تا فتاده است به فکر سرکویش صائب

هست دلگیرتر از شام غریبان وطنش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام