گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵۹۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای بر روی تو از آینه گل صافتر

فتنه روی زمین زلف تو را در زیر سر

هر که از بت روی گردان شد نبیند روی حق

هر که از زنار برگردد نمی بندد کمر

آتش سوزنده رانتوان به چوب اندام داد

چوب گل دیوانگان رامی کند دیوانه تر

دوربینان از خزان تنگدستی فراغند

مرغ زیرک در بهاران می کشد سرزیرپر

گاه باشد کز غباری لشکری بر هم خورد

تا خطش سر زد، سپاه زلف شد زیرو زبر

در رگ جان هرکه را چون رشته پیچ وتاب نیست

زود باشدسر برآرد از گریبان گهر

بس که درشر خیر ودر خیرجهان شر دیده ام

مانده ام عاجز میان اختیار خیروشر

نیست ذوق سلطنت مارا، وگرنه ریخته است

چون حباب وموج در بحر فنا تاج وکمر

تا ازان شیرین سخن حرفی مکرر بشنوم

خویش راصائب کنم دربزم او دانسته کر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فرّخ نوشته:

درخواست تصحیح در مصرع اول بیت چهارم:
“فارغند” به جای “فراغند”

کانال رسمی گنجور در تلگرام