معشوقه طرفه طرفه نماید گل از رخان
وز مشک نافه نافه گشاید بر ارغوان
زان طرفه طرفه، طرفه فروشان همه خجل
زین نافه نافه، نافه گشاید همی دهان
خالش چو دانه دانه سپنداست زیر زلف
زلفش چو حلقه حلقه کمند است بر رخان
زان دانه دانه، دانه نارم شده سرشک
زین حلقه حلقه، حلقه شده بر دلم جهان
رویش چو توده توده گل لعل در چمن
خطش چو تازه تازه بنفشه به بوستان
زان توده توده، توده مرا لعل پر ز زر
زین تازه تازه، تازه مرا عشق پر نشان
چشمش به جمله جمله زمن هوش برد و صبر
جعدش به پاره پاره زمن دل ببرد و جان
زان جمله جمله جمله برانم زدیده اشک
زین پاره پاره، پاره کنم جامه هر زمان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی معشوقهاش اشاره میکند و تمام ویژگیهای ظاهری و تأثیرگذاری او را توصیف میکند. معشوقه با گلی زیبا در چهره و عطر دلانگیزش، توجه همه را جلب میکند. چهرهاش شبیه به گلها و چشمانش هوش و حوصله شاعر را میبرد. زلفهایش مانند کمند و خالهایش جذاب و دلنشین است. شاعر همچنین احساسات عمیق خود را از عشق و زیبایی معشوقه بیان میکند و نشان میدهد که چگونه این زیباییها باعث زوال صبر و آرامش او شده است. در کل، شعر به توصیف عشق و زیباییهای معشوقه میپردازد و تأثیر عمیق او بر دل و جان شاعر را بازگو میکند.
هوش مصنوعی: عشق با لطافت و زیبایی، چهرهاش را مانند گل به نمایش میگذارد و بویی خوش از ناحیهاش منتشر میشود که زینتبخش گلهای ارغوانی است.
هوش مصنوعی: از آن سو، تمام فروشندگان زیبا و ظرافتساز متعجب و خجل هستند، چرا که این خوشهی عطر، خود به تنهایی دهان را میگشاید و همه را به شگفتی میافکند.
هوش مصنوعی: صورت او مانند دانههای سپند زیباست و زیر زلفهایش که به شکل حلقههای کمند در آمده، چهرهاش درخشش خاصی دارد.
هوش مصنوعی: از آن دانهها، اشک من چون دانهای میریزد و این حلقهها، قلب مرا در بر گرفته و دنیای مرا شکل دادهاند.
هوش مصنوعی: چهرهاش مانند گلهای قرمزرنگ در باغ زیباست و خط و نشانش همچون بنفشههای تازه در بوستان جلوهگری میکند.
هوش مصنوعی: از آن جمعیت انبوه، تودهای وجود دارد که مرا با زیباییهای درخشان و تازهاش پر کرده است، عشق من به تازگی و نشانهایش جانم را پر کرده است.
هوش مصنوعی: چشم او با زیباییاش تمام توجه من را جلب کرد و حوصله افسونگر او، قلب و جانم را از من گرفت.
هوش مصنوعی: از آن همه سخن و کلام، اشکهایم را میریزم و از این غم و رنج، هر لحظه لباس خود را پاره میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هان! صائم نوالهٔ این سفله میزبان
زین بی نمک ابا منه انگشت در دهان
لب تر مکن به آب، که طلقست در قدح
دست از کباب دار، که زهرست توامان
با کام خشک و با جگر تفته درگذر
[...]
گفتم نشان ده از دهن ای ترک دلستان
گفتا ز نیست ، نیست نشان اندرین جهان
گفتم که ساعتی ببر من فرونشین
گفتا که باد سرد زمانی فرو نشان
گفتم که باد سرد زیان داردت همی
[...]
بگشاد مهرگان در اقبال بر جهان
فرخنده باد بر ملک شرق مهرگان
سلطان یمین دولت میر ملوک بند
محمود امین ملت شاه جهان ستان
شاهی که پشت صد ملک کامران بدید
[...]
بنگر بدین رباط و بدین صعب کاروان
تا چونکه سال و ماه دوانند هردوان
من مر تو را نمودم اگرچه ندیده بود
با کاروان رباط کسی هر دوان دوان
از رفتن رباط نه نیز از شتاب خود
[...]
گویی که ماه و مشتری از جرم آسمان
تحویل کرده اند بباغ خدایگان
وز ماه و مشتری شده آن خاک پرنگار
نوری عجیب صورت و شکلی بدیع سان
نی نی ، که ماه و مشتری از وی ربوده اند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.