گنجور

حکایت شمارهٔ ۱۲

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی
 

یکی را از علما پرسیدند که یکی با ماه روییست در خلوت نشسته و درها بسته و رقیبان خفته و نفس طالب و شهوت غالب چنان که عرب گوید التّمرُ یانعٌ وَ الناطورُ غیرُ مانع. هیچ باشد که به قوت پرهیزگاری ازو به سلامت بماند؟ گفت اگر از مه رویان به سلامت بماند از بدگویان نماند.

شاید پس کار خویشتن بنشستن

لیکن نتوان زبان مردم بستن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

التمر یانع و الناطور غیر مانع یعنی
خرما رسیده است و نگهبان مانع نمی شود
و این شرایط یعنی دزدی قطعی ، اینجا ٢ لغت عربی سخت بکار رفته که به عربی روزانه نیست و سعدی استادی خودش را در عربی هم نشان داده است

محسن صابری نوشته:

یکی را از علما پرسیدند که فلانی با ماهرویی به خانه شد و اکنون در خلوت نشسته و درها بسته و دوشاخه تلفن کشیده و بقیتش را هم لازم است بگوییم یا همین مقدار کفایت می‌کند؟ گفت: «عجب! خب؟» گفتند: «خب به جمالت. آیا هیچ باشد که پرهیزگاری او به سلامت ماند یا دیگر کار از کار گذشته؟» گفت: «اگر از مه رویان به سلامت بماند از بدگویان نماند.»

بیاید روز هولی در سماوات
که میرد ماه و تیر و دُبّ و کژدم
ولی روزی نمی‌بینم که مانَد
زبان یاوه گو از کار مردم

پیر دیگری که به گوشه‌ای انتظار می‌کشید تا نوبتش شود نیز گفت:
«به آن کاری زبان را می‌دوانند
که خود خواهند و از آن ناتوانند»

*حکایت از کتاب «نئوگلستان»
پدرام ابراهیمی

شمس شیرازی نوشته:

جناب صابری،
بسیار زیباست ، مگر که نام آن پارسی نیست،
چرا نه ” نو گلستان ” و چرا نیو گلستان ، به احترام کدخدا؟؟؟

ناشناس گمنام نوشته:

کتابی را می خواندم به نام؟؟؟ فراموش کرده ام نامش را.
گویا از محمدحسین سعیدایی. سال ۶۰-۶۱ نوشته شده بود.
تعبیر کار از کار گذشتن را در معنای س ک س ی اش در همانجا برای اولین بار خواندم و به سبب ذهن خرابم، از این نئوگلستان! شما که دست پریشان قاآنی و شکرستان علی محمد حکیم را از پشت بسته، به یاد همان کتاب افتادم…
شاید نام کتاب سعیدایی، با هم و جدا از هم بود. آلزایمر گاهی بد است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام