گنجور

غزل ۷۵

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کارم چو زلف یار پریشان و درهمست

پشتم به سان ابروی دلدار پرخمست

غم شربتی ز خون دلم نوش کرد و گفت

این شادی کسی که در این دور خرمست

تنها دل منست گرفتار در غمان

یا خود در این زمانه دل شادمان کمست

زین سان که می‌دهد دل من داد هر غمی

انصاف ملک عالم عشقش مسلمست

دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت

آیا چه جاست این که همه روزه با نمست

خواهی چو روز روشن دانی تو حال من

از تیره شب بپرس که او نیز محرمست

ای کاشکی میان منستی و دلبرم

پیوندی این چنین که میان من و غمست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جلیل نوشته:

سعدی شیرین سخن
این شعر امضای سعدی را ندارد و برایم عجیب بود.
بیت ششم: خواهی چو روز روشن “بدانی” تو حال من
بیت آخر: ای کاشکی میان من “بودی” و دلبرم

وشایق نوشته:

با سلام فریاد سعدی از هجران و دوری یار در این غزل موج میزند

بی نام نوشته:

بله، درد و حرمانِ سعدی در غزل هویدا است
آیا چه جا است این که همه روزه با نم است …
شاید به همین دلیل سعدی بیتی با نام خودش در غزل نداره

علی نوشته:

ای کاشکی میان منستی و دلبرم
وای که این مصرع چچچقدر خوب بود

کانال رسمی گنجور در تلگرام