گنجور

غزل ۶۱

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

افسوس بر آن دیده که روی تو ندیده‌ست

یا دیده و بعد از تو به رویی نگریده‌ست

گر مدعیان نقش ببینند پری را

دانند که دیوانه چرا جامه دریده‌ست

آن کیست که پیرامن خورشید جمالش

از مشک سیه دایرهٔ نیمه کشیده‌ست

ای عاقل اگر پای به سنگیت برآید

فرهاد بدانی که چرا سنگ بریده‌ست

رحمت نکند بر دل بیچاره فرهاد

آن کس که سخن گفتن شیرین نشنیده‌ست

از دست کمان مهرهٔ ابروی تو در شهر

دل نیست که در بر چو کبوتر نطپیده‌ست

در وهم نیاید که چه مطبوع درختی

پیداست که هرگز کس از این میوه نچیده‌ست

سر قلم قدرت بی چون الهی

در روی تو چون روی در آیینه پدید است

ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا

حلوا به کسی ده که محبت نچشیده‌ست

با این همه باران بلا بر سر سعدی

نشگفت اگرش خانهٔ چشم آب چکیده‌ست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

منصورگروسی نوشته:

با سلام

اشتباه تایپی را اصلاح بفرمایید

از دست کمان مهره ی ابروی تو در شهر

کمان مهره ی : درست است

موفق باشید

وشایق نوشته:

با سلام ( ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا ) درویش از خدا غیر از خدا نمی طلبد ( دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را }

وشایق نوشته:

با سلام در بیت اول سعدی چه افسوسی می خورد برای کسانی که روی او را ندیده اند برای کسانی که یا او را انکار میکنند و اصلا قبول ندارند که خدایی هست و یا قبول دارند ولی به صورت اسمی که عملا در زندگی انها تاثیر نداردکه مصرع اول شامل هر دو گروه میشود ( افسوس بر ان دیده که روی تو ندیدست ) اما اگر کسی ان روی زیبا را دید محال است که توجه به زیبا روی دیگر کند زیبا رویان را می بیند اما ان زیبایی را از او میداند ( یا دیده و بعد از تو به رویی نگریدست ) و در بیت دوم می فرماید اگر ان کسانی که روی او را دیده اند ان چهره را نقاشی کنند بقیه خواهند دانست که چرا دیوانه روی او جامه دریده است ( دانند که دیوانه چرا جامه دریدست ) خلاصه اینکه اگر او را باور کردی و با حضور او زندگی کردی بسیاری از معیارهای تو عوض میشود غم رخت بر میبندد و شادی مدام جایگزین ان میشود ( جز نور خداوند هویدا دگری نیست هر جای به هر سو جز او جلوه گری نیست )

علیرضا ابوالحسنی نوشته:

با سلام و احترام خدمت عزیزان شعر ، و ادب دوستان

شعر را از یک دیدگاه و منظر نباید دید و اجازه بدهیم هر کس با دیدگاه و جهان بینی خودش ببیند و بشنود. سبز باشید

ارش نوشته:

جناب شایق …شما از دید درویشی و عارفانه به مسائل می نگرید و اشکالی هم ندارد…اما تعصب شمابه این که تمام اشعار سعدی را به عرفان نسبت دهید مایه حیرت است ..حتی در غزل قبلی می گفتید که کلمه هجر باید جایگزین دوست شود که البته من نمی دانم که دوست صد در صد درست باشد…و دالبته دلیلتان این بود که چند بیت دیگر از سعدی اوردید و نشان دادید که سعدی از دوست گلایه نمی کند …به گمان من اینها همه شاید بر مبنای این فرضیه به عقیده من غلط باشد که سعدی در همه حال در اشعارش عشق اسمانی مد نظرش بوده که چنین نبوده …با توجه به ابیات دیگر در همین شعر به نظر من می شود فهمید که عشقی زمینی مد نظرش است..

ارش نوشته:

از جمله در بیت زیر
سر قلم قدرت بی چون الهی
در روی تو چون روی در آیینه پدید است
سر قدرت افرینش خدا در وجود زیبای تو ای دلبر من کاملا واضح است
خدا که خود را نمی افریند.

محمد قنبری مرداسی نوشته:

مصرع ” دل نیست که در بر چو کبوتر نطپیده ست “را می توان منبع این مصرع حافظ دانست ” رواست در بر اگر می طپد کبوتر دل “

کانال رسمی گنجور در تلگرام