گنجور

غزل ۵۶۴

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مرا دلیست گرفتار عشق دلداری

سمن بری صنمی گلرخی جفاکاری

ستمگری شغبی فتنه‌ای دل آشوبی

هنروری عجبی طرفه‌ای جگرخواری

بنفشه زلفی نسرین بری سمن بویی

که ماه را بر حسنش نماند بازاری

همای فری طاووس حسن و طوطی نطق

به گاه جلوه گری چون تذرورفتاری

دلم به غمزه جادو ربود دوری کرد

کنون بماندم بی او چو نقش دیواری

ز وصل او چو کناری طمع نمی‌دارم

کناره کردم و راضی شدم به دیداری

ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست

چه چاره سازد در دام دل گرفتاری

در اشتیاق جمالش چنان همی‌نالم

چو بلبلی که بماند میان گلزاری

حدیث سعدی در عشق او چو بیهده‌ست

نزد دمی چو ندارد زبان گفتاری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

چهره نوشته:

در چهار بیت اول سعدی وصف معشوق میکند و در چهار بیت بعدی به تناسب شرح حال خود را بیان میکند:
در مقابل صفات سمن بری صنمی گلرخی خود را به نقش دیوار تشبیح میکند چون این صفات توصیف صورتگری است.
در مقابل صفات جفاکاری ستمگری شغبی فتنه ای دل آشوبی هنروری عجبی طرفه ای جگرخواری خود را کناره میکشد و به نگاه کردن بسنده میکند.
در مقابل صفات بنفشه زلفی نسترین بری سمن بویی ( صفات گل مانند ) و همای فری طاووس حسن و طوطی نطق و تذرو رفتار ( صفات پرندگانی) خود را چو پرنده ای در دام و بلبلی ( پرنده ای) در میان گلزار (با توجه به صفات گل مانند معشوق ) وصف میکند.
تن نازی سعدی که به تناسب صفات معشوق ، وصف حال خود را بیان میکند و دور و نزدیکی خود را شرح میدهد در ادبیات ما بی مثال است و این را خود در بیت پایانی با رندی و کنایه بیان میکند که : نزند دمی چون ندارد زبان گفتاری!!!!؟؟؟؟

کانال رسمی گنجور در تلگرام