گنجور

غزل ۳۷۸

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

من با تو نه مرد پنجه بودم

افکندم و مردی آزمودم

دیدم دل خاص و عام بردی

من نیز دلاوری نمودم

در حلقه کارزارم انداخت

آن نیزه که حلقه می‌ربودم

انگشت نمای خلق بودم

و انگشت به هیچ برنسودم

عیب دگران نگویم این بار

کاندر حق خویشتن شنودم

گفتم که برآرم از تو فریاد

فریاد که نشنوی چه سودم

از چشم عنایتم مینداز

کاول به تو چشم برگشودم

گر سر برود فدای پایت

مرگ آمدنیست دیر و زودم

امروز چنانم از محبت

کآتش به فلک رسید و دودم

وان روز که سر برآرم از خاک

مشتاق تو همچنان که بودم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد جواد اکبرین نوشته:

در حلقه‌ی کارزارم انداخت
آن نیزه که حلقه می‌ربودم
«اشاره به قصه‌ی عامیانه‌ایست که در آن پیاده‌ی جلودار پهلوان به میدان آمد و مقداری حلقه‌ی آهنین را در فاصله‌های مختلف روی زمین پخش کرد. آن گاه سوار به قصد عرض هنر به تاخت از آن سوی میدان فرا رسید و در ضمن تاختن اسب با سرعت هر چه تمام‌تر حلقه‌ها را یکایک با سر نیزه از زمین برچید، مقصود سعدی آن است که این هنرمندی در نیزه وری و ربودن حلقه‌ها موجب مغروری من شد و مرا در حلقه‌ی کارزاری (کارزار عشق) انداخت که جان به سلامت از آن به در بردن دشوار است.
•شرح از دکتر محمد جعفر محجوب. مجله «هنر و مردم» دوره ی شانزدهم، شماره های ۱۸۴ و ۱۸۵. بهمن و اسفند ۱۳۵۶

فرخ نوشته:

شابد مفید باشه:
( از دهخدا)
انگشت بدر سودن ؛ در خانه کسی را به قصد مزاحمت کوبیدن
، کنایه از روی آوردن به کسی

فرخ نوشته:

پس بنظر میرسه بیت چهارم همانطور که دهخدا میگه (و علیرغم نسخه فروغی) باید به این شکل باشه:
انگشت نمای خلق گشتم
وانگشت به هیچ در نسودم

فرخ نوشته:

بیت سوم ، مصراع دوم در نسخه فروغی هست: “آن نیزه که حلق می‌ربودم” که بنظر خطای چاپیه و همین “آن نیزه که حلقه می‌ربودم” صحبح هست.

کانال رسمی گنجور در تلگرام