گنجور

غزل ۳۴۳

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم

نخواند بر گل رویت چه جای بلبل باغ

تو را فراغت ما گر بود و گر نبود

مرا به روی تو از هر که عالمست فراغ

ز درد عشق تو امید رستگاری نیست

گریختن نتوانند بندگان به داغ

تو را که این همه بلبل نوای عشق زنند

چه التفات بود بر ادای منکر زاغ

دلیل روی تو هم روی توست سعدی را

چراغ را نتوان دید جز به نور چراغ

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

الهام نوشته:

سعدی در این شعر در برابر محبوب خویش اظهار ÷وچی میکند و خو را به صورت کسی که داغ بندگی به ان زده باشند میداند که مجاز از کل موجودات عالم است

سمانه ، م نوشته:

سعدی در بیت اول رعایت روال غزل را نکرده ، شاید به عمد،
چون قافیه ها همخوانی ندارند

7 نوشته:

به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم
نخواند بر گل رویت چه جای بلبل باغ
مرغ راغ
راغ=دامن کوه=سبزه زار
نه در راغ سبزه ، نه در باغ شخ
ملخ بوستان خورد و مردم ملخ

فردوسی:
سپه بود بر دشت هامون و راغ
دل رومیان زان پر از درد و داغ .

کانال رسمی گنجور در تلگرام