گنجور

غزل ۳۴۱

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گرم قبول کنی ور برانی از بر خویش

نگردم از تو و گر خود فدا کنم سر خویش

تو دانی ار بنوازی و گر بیندازی

چنان که در دلت آید به رای انور خویش

نظر به جانب ما گر چه منت است و ثواب

غلام خویش همی‌پروری و چاکر خویش

اگر برابر خویشم به حکم نگذاری

خیال روی تو نگذارم از برابر خویش

مرا نصیحت بیگانه منفعت نکند

که راضیم که قفا بینم از ستمگر خویش

حدیث صبر من از روی تو همان مثل است

که صبر طفل به شیر از کنار مادر خویش

رواست گر همه خلق از نظر بیندازی

که هیچ خلق نبینی به حسن و منظر خویش

به عشق روی تو گفتم که جان برافشانم

دگر به شرم درافتادم از محقر خویش

تو سر به صحبت سعدی درآوری هیهات

زهی خیال که من کرده‌ام مصور خویش

چه بر سر آید از این شوق غالبم دانی

همانچه مورچه را بر سر آمد از پر خویش

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

گلهای جاویدان » شمارهٔ ۹۳ » (شور) (۰۶:۳۷ - ۰۸:۵۵) نوازندگان: ناشناخته (‎ضرب / تنبک) ; خالدی، مهدی (‎ویولن) خواننده آواز: بنان، غلامحسین سراینده شعر آواز: سعدی شیرازی (نامعلوم) مطلع شعر آواز: گرم قبول کنی ور برانی از بَرِ خویش

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فرخ نوشته:

“پر در آوردن مورچه” نشان رسیدن زمان مرگ مورچه است.
از فرهنگ دهخدا:
دشمن خواجه به بال و پر مغرورمباد
که هلاک و اجل مورچه بال و پر اوست
(فرخی)

کانال رسمی گنجور در تلگرام