گنجور

غزل ۲۲

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را

وین دلاویزی و دلبندی نباشد موی را

روی اگر پنهان کند سنگین دل سیمین بدن

مشک غمازست نتواند نهفتن بوی را

ای موافق صورت و معنی که تا چشم من است

از تو زیباتر ندیدم روی و خوشتر خوی را

گر به سر می‌گردم از بیچارگی عیبم مکن

چون تو چوگان می‌زنی جرمی نباشد گوی را

هر که را وقتی دمی بودست و دردی سوخته‌ست

دوست دارد ناله مستان و هایاهوی را

ما ملامت را به جان جوییم در بازار عشق

کنج خلوت پارسایان سلامت جوی را

بوستان را هیچ دیگر در نمی‌باید به حسن

بلکه سروی چون تو می‌باید کنار جوی را

ای گل خوش بوی اگر صد قرن بازآید بهار

مثل من دیگر نبینی بلبل خوشگوی را

سعدیا گر بوسه بر دستش نمی‌یاری نهاد

چاره آن دانم که در پایش بمالی روی را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

یونس دردشتی » آوازهای یونس دردشتی ۳ » حجاز ۱

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

غماز یعنی سخن چین و فارسی ان سپزک است sepazk و غمازی سپزکی

امین کیخا نوشته:

وین اینجا یعنی و این اما استاد حسابی گفته اند وین یعنی رگ زیر زبان به فارسی باید اضافه کرد با veinیعنی سیاهرگ همریشه است

مینا نوشته:

در بیت هشتم شاعر ازخودش تعریف میکنه و بخودش مغرور میشه

شمس الحق نوشته:

سرکار خانم محترم مینا ، برخی از این بزرگان براستی حق دارند چنین کنند و بر ایشان خرده ای نتوان گرفت ، مثل حافظ که می فرماید :
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید / تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست

غلامرضا حیدری نوشته:

خانم مینا بیان داشتند که شاعر ازخودش تعریف کرده ، آری بلبلی که برای معشوق ازلی می خواند دیگر کسی مانند او خوشگوی نیست البته دربیت بعد نهایت تواضع خویش را نشان میدهد و سر در قدم یار می نهد.

وشایق نوشته:

با سلام منظور از مو یا گیسو و یا زلف در ادبیات عرفانی و در عرفان عالم ماده و کاینات است یعنی تمام کثرات این عالم تعبیر به موی دوست شده است واین مو انچنان زیاد و بر بشت است که صورت زیبای او را بوشانده و نمی گذارد نامحرم این روی زیبا را ببیند و فقط اهل نظر و افراد باک قادر به دیدن ان زیبا رو هستند ( چه رعنا و چه زیباست ترا رو چه ناز است در ان دیده و ابرو ) و سعدی یکی از ان افرادی است که از بس این همه مو ان صورت را دیده و در ان سلسله گرفتار امده که (سلسله موی دوست حلقه دام بلاست هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست ) و با شوق خطاب به معشوق میگوید اولا تو از ورای این گیسو ظاهری و ثانیا اگر هم بخواهی خودت را بنهان کنی نمیشود چون بوی مشک این مو راز ترا اشکار میکند ( هو الظاهر ) و خلاصه اینکه سعدی میگوید خدا انچنان اشکار است که قابل انکار نیست و اگر چشم باز نمایی او را همه جا و در هر زمان می بینی ( چشمها را باید شست جور دیگر باید دید ) و اما نکته ای که دوستان در حاشیه مطرح کرده اند که سعدی خود ستایی کرده است باید عرض کنم که عرفا وقتی به مرحاه کمال میرسند که از انها خودی نمانده باشد و فنای در او شده باشند بنابراین اگر میبینید حافظ یا سعدی یا نظامی و یا …. چیزی گفته اند که از ان بوی خودستایی می اید در واقع در حال ستایش محبوب خود هستند و میخواهند بگویند در مورد زیبایی و خوش خلقی یار ما بیش از این نمی توان گفت و هر کس هم چیزی بگوید از این چهار چوب بیرون نخواهد بود

بابک نوشته:

با سلام،
هشت قرنِ آن که مسجل شده تا نود و دو دیگر بگذرد و ببینیم همچنان خواهد ماند یا خیر، آرى یک دو بلبل دیگرى چون او آمدند ولى در باغى دگر.
در تمامى غزل از ابتدا تا انتها یار را ستوده و در مدح او گفته، حال چون بلبلى که خود را از شوق دلدار دیوانه وار به هر در و دیوارى میزند از او تمنا مى کند تا بلکه نیم نگاهى بدو بیاندازد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام