گنجور

غزل ۱۸

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ساقی بده آن کوزه یاقوت روان را

یاقوت چه ارزد بده آن قوت روان را

اول پدر پیر خورد رطل دمادم

تا مدعیان هیچ نگویند جوان را

تا مست نباشی نبری بار غم یار

آری شتر مست کشد بار گران را

ای روی تو آرام دل خلق جهانی

بی روی تو شاید که نبینند جهان را

در صورت و معنی که تو داری چه توان گفت

حسن تو ز تحسین تو بستست زبان را

آنک عسل اندوخته دارد مگس نحل

شهد لب شیرین تو زنبورمیان را

زین دست که دیدار تو دل می‌برد از دست

ترسم نبرم عاقبت از دست تو جان را

یا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح

یا جان بدهم تا بدهی تیر امان را

وان گه که به تیرم زنی اول خبرم ده

تا پیشترت بوسه دهم دست و کمان را

سعدی ز فراق تو نه آن رنج کشیدست

کز شادی وصل تو فرامش کند آن را

ور نیز جراحت به دوا باز هم آید

از جای جراحت نتوان برد نشان را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

استاد محمدرضا ترکی اعتقاد دارند صورت درست بیت ششم این گونه است: «آنک عسلی دوخته دارد …». برای مطالعه‌ی نظر ایشان به این نشانی مراجعه کنید:
http://mr-torki.ganjoor.net/1388/07/24/%D8%B2%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%B1/

عباس مشرف رضوی نوشته:

یاقوت چه ارزد بده آن قوت روان را
من این مصرع را به صورت زیر یافته ام:
یاقوت چه باشد بده آن قوت روان را

عباس مشرف رضوی نوشته:

تا مست نباشی نبری بار غم یار
به
تا مست نباشی نکشی بار غم یار

نگین شکروی نوشته:

بادرودوسپاس فراوان
تغییرات پیشنهادی دوستان بزرگوارمان نه تنها در کتب معتبری که در دسترس اینجانب است وجود ندارد بلکه به زیبایی وظرافت شعر نیز لطمه میزند .

اشکان انصاری نوشته:

در مصراع نخست از بیت ششم، بسیار این اشتباه به چشم می خورد:
آنک عسل اندوخته دارد مگس نحل

در صورتی که اصل آن چنین نبوده است و شاید ناسخین به دلیل آنکه معنای آن را در نیافته اند، به ناروا این چنین نقل کرده باشند.
همانگونه که دوست گرامی، حمیدرضا به نقل از محمرضا ترکی آورده است، این مصراع باید چنین باشد:
آنک عسلی دوخته دارد مگس نحل

منظور آن است که در مقابل شیرینی لبان یار، زنبور عسل (مگس نحل) به هیچ است و انگار که عسلی برخود دوخته باشد.

نجم الهدی نوشته:

بیت سومش حکمتی ست که باید بر سر در عالم نوشته شود.

سولی نوشته:

الله الله از دو بیت آخر

شمس الحق نوشته:

حقیر سعدی شناس نیستم اما دو مجلد دیوان خطی از پدر میراث دارم که بیت مورد مناقشه دوستان محترم را چنین آورده است :
آنک عسل اندوخته دارد مگس نحل / کذا ..
لینکی که معرفی فرموده اند نیز قابل مشاهده نبود تا بتوانم فرمایشات جناب استاد را مشاهده کنم و هرچه می اندیشم زنبوری را که قدری عسل بر خود دوخته باشد !! را قادر به تجسم نیستم ، اما زنبور جماعت عسل را اندوخته میکنند را هر عقل سلیم می پذیرد و همان معنی که فرمودند مستفاد میگردد ، شیرینی لبان یار زنبور میان [کمر باریک] من بسان عسلیست که زنبور اندوخته است . جناب انصاری و جتاب حمید رضا ارشاد فرمایند ، استاد مرحوم حقیر دکتر زرین کوب کتابی در خصوص سعدی نگاشته اند بس شیرین بنام حدیث خوش سعدی ، آنرا میجویم و اگر چیزی یافتم خبر خواهم داد . درود بر شما

محمد کشاورز نوشته:

با عرض سلام
(…عسلی دوخته…) صحیح میباشد.عسلی در واقع پارچه ای طلایی رنگ میبوده است که در زمانهای خیلی دور ، افرادی که غیر مسلمان بودند بر دوش میگذاشتند جهت تمیز از مسلمانان.که در اینجا سعدی بزرگ استادانه این را میرساند که در برابر شیرینی لبهای تو حتی زنبور عسل هم دست خود را به نشان تسلیم بالا میگیرد.

merce نوشته:

با سلام
من هم با فرمایش جناب محمد کشاورز موافقم
اگر ”عسلی دوخته“ را قبول کنیم معنای دیگری به شعر داده ایم که بسیار زیباست
غیر مسلمانها برای تمیز از مسلمان پارچه ی زردی به شانه ی خود می دوخته اند
خاقانی میفرماید: گردون یهودیانه به کتف کبود خویش
آن زرد پاره بین که چه پیدا برافکند

که منظور از زردپاره خورشیداست

و سعدی هم در جایی سروده :
این حلاوت که تو داری نه عجب کز دستت عسلی دوزد و زنار ببندد زنبور

بدین معنا که : حتی زنبور هم از شیرینی تو از آیین خویش دست میکشد
(در قدیم اعتقاد به مسلمان و غیر مسلمان بودن زنبورها داشته اند)
بااحترام
مرسده

جی 7 نوشته:

استاد سخن اینجا زیبایی دهان و شیرینی لبان کشیده شده بر دهان دلارام را به زیبایی نوار زرد رنگ کمر زنبور عسل(عسلی) و شیرینی عسل مانند کرده

ناشناس نوشته:

جناب استاد شمس الحق
عسل با عسلی دو معنای متفاوت دارد
همانطور که جناب کشاورز گفتند عسلی را که پارچه ی زردی بوده به لباس میدوخته اند و شیخ سعدی رنگ زرد زنبور را به به پارچه ی زرد دوخته شده به لباس غیر مسلمان تشنیه کرده است
با درود به شما

شمس الحق نوشته:

جناب ناشناس متشکرم که فرمودید ، درود بر شما ، گویا در گنجور چند تن با نام ناشناس حضور دارند . الله اعلم .

شمس الحق نوشته:

جناب ناشناس گویا جناب جی ۷ [ آقا اینکه یکنوع تفنگ است ] مثل حقیر به ارشاد نیازمندند .

ایران نژاد نوشته:

شیرینی لبان یار زنبور میانم ( کمر باریک) گویی تمامی اندوخته مگس نحل(مگس انگبین، گبت)
است. به همین سادگی !!

ایران نژاد نوشته:

تفسیرهای دور از ذهن از آن جمله در این بیت استاد سخن( عسلی رنگ، جامه عسلی، خط عسلی و …) مرا به یاد جستجوی معنای کوه بیستون می اندازد که برخی ایران شناسان!!
بغستان و بهستان و جز آن میگویند و حتا استادان بزرگ ما نیز به به همان راه میروند.
داستان اما چنان ساده است که شاید از فرط سادگی کسی بدان نیندیشیده است!

از صحنه به سوی کرمانشاه که میرانید،چون به نزدیکی گاماسیاب میرسید بیستون را می بینید کج شده به سوی جنوب ، انگار در حال فرو افتادن است.
کوهی که هم به قاف میماند استوار و سرافراز ، « بی ستون « ایستاده است. ازیرا بیستونش میخوانند..

ایران نژاد نوشته:

در پای همین کوه ،که همواره شاهینهای گسترد بال گرداگرد آن در پروازند؛ در نزدیکی سراب بیستون ، همچنین تندیس کودکی است که بازهم ایران شناسان سابق الذکر و پیروان داخلیشان آنرا مجسمه خردسالی « هرکول » می پندارند!!!! اینا ن آیا داستان زال و سیمرغ را نمیدانند؟ یا کاسه ای زیر نیم کاسه شان پنهان است؟؟
مجسمه کودکی

شایق نوشته:

با سلام در رابطه با این غزل چند نکته در حد بضاعت خدمت دوستان ارایه میکنم ۱ - سعدی در بیت اول تقاضای شراب از ساقی ازل میکند و در ضمن ارزش انرا مشخص می کند و میگوید من ارزش انرا می دانم و هم اکنون مست ان شرابم ۲ - در بیت دوم منظور از بدر بیر خود سعدی است که در ان زمان مرشد و بیر و راهنمای صوفیان خانفاه بوده است که در واقع او ساقی دیگران است که شراب روحانی را از ساقی باقی می گیرد و خود را دایم المست میکند و به صوفیان در حد ظرفیتشان می خوراند و اشاره به این دارد که چون من این شراب را میدهم و همه مرا می شناسند و میدانند که فصدی جز خدا ندارم بنابراین نمی توانند به شاگردان جوانم ایراد بگیرند که اینها کفر است ۳-در بیت سوم به نکتهای اشاره میکند و تذکر می دهد که فقط افرادی به این معانی می رسند که خود مست باشند که مست میتواند بار سنگین عشق را به دوش بکشد ۴ - در عشق مستی درجاتی دارد و هر کس مطابق با ان درجه شراب میخورد و از خط اول درد تا خط هفتم جور متفاوت است ودر سیر و سلوک اولین مرحاه مسنی یا اولین شهر عشق یا بقول فردوسی اولین خوان طلب است یعنی باید این شوق در تو ایجاد گردد که او را بخواهی و خنه به خانه کو به کو دنبال او بگردی و او را طلب نمایی مولوی می فرماید لنگ و لوک و چفته شکل بی ادب سوی او می خیژ و او را میطلب یعنی بهر طور ممکن دنبال او باش بهرحال اگر کسی وارد این وادی شد انوقت خود ره بگویدت که چون باید رفت ۵ - در مصرع دوم بیت چهارم لغت شاید به معنی شایسه است و بهتر است در مقابل نشاید ۶ -در بیت ۵ می گوید حسن تو هم در صورت وهم در معنی چنان است که انسان حیران میشود و زبانش از توصیف باز می ماند ۷ - در بیت ششم که دوستان بیشتر به ان برداخته اند توصیه این فقیر اینست که ملا لغتی نباشیم و تلاش برای درک معانی کنیم در اینجا سعدی به وصلی چنان شیرین رسیده که لغتی جز عسل برای بیان ان بیدا نکرده است چرا که در دنیای مادی شیرینتر از عسل یافت نمیشود برای درک بیشتر مادری را تصور کنید که فرزند خود را گم کرده و بعد از دلهرهای زیاد و نگرانی او را سالم می یابد شیرینی چنین لحظه ای را چگونه میتوان بیان کرد ۸ - خلاصه اینکه راه عشق بر بیچ و خم است که عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

علی جعفری نوشته:

لطفا مفعول و متمم اشعار را هم بنویسید

sajjad نوشته:

درود.
این که اشعار رو کسی روایت میکنه خیلی خوبه!
و بسیار مفید
فقط نکته ای وجود داره صحیح خواندن اشعاره!
مثلا در بیت دوم آقا محمدی اینگونه خواندند که
«اول پدر پیر خورد رَطْلِ دمادم»
اما اگه بخونیم «اول پدر پیر خورد رَطْلْ دمادم» قشنگ تر نیست؟
در ضمن حتی در خوانش یک متن علمی هم فراز و فرود صدا مهمه چه رسد به شعر سعدی!!!!
یه عجله خاصی توی خواندن هست که باعث یکنواختی میشه نمیدونم شاید طول خواندن نباید از یه زمان خاص بیشتر بشه.
به هر حال کار جالبی بود و مفید تر و بهتر میشه اگه یکسری ریزه کاری ها رعایت بشه

شمس الحق نوشته:

بیسوادی حقیر را ببخشایید جناب sajjad “یکسری” یعنی چه ؟

منو چهر تلارمی نوشته:

با سلام
جای بسی شگفتی است که دوستان فرهیخته
برای این بیت ساده معانی دور از ذهن ارایه می دهند
اگر واژه ی (میان) را که به ضرورت شعری جابجا شده
در جای اصلیش قرار بدهند شعر معنی می شود

آن عسل (اندوخته ای )که زنبور عسل در اختیار دارد
از میان لب شیرین تو کسب کرده است

کانال رسمی گنجور در تلگرام