گنجور

غزل ۱۲۲

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست

زرق نفروشم و زهدی ننمایم کان نیست

ای که منظور ببینی و تأمل نکنی

گر تو را قوت این هست مرا امکان نیست

ترک خوبان خطا عین صوابست ولیک

چه کند بنده که بر نفس خودش فرمان نیست

من دگر میل به صحرا و تماشا نکنم

که گلی همچو رخ تو به همه بستان نیست

ای پری روی ملک صورت زیباسیرت

هر که با مثل تو انسش نبود انسان نیست

چشم برکرده بسی خلق که نابینااند

مثل صورت دیوار که در وی جان نیست

درد دل با تو همان به که نگوید درویش

ای برادر که تو را درد دلی پنهان نیست

آن که من در قلم قدرت او حیرانم

هیچ مخلوق ندانم که در او حیران نیست

سعدیا عمر گران مایه به پایان آمد

همچنان قصه سودای تو را پایان نیست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

مصرع اول مطلع غزل بعد دقیقا با این غزل یکسان است:
«در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست
از گل و لاله گزیرست و ز گلرویان نیست»
از جمله تفاوتهای فنی این غزل با بعدی آن است که در بعدی به حروف روی و ردیف «ویان نیست» مقید مانده و در این یکی آزادتر سروده («ان نیست»).

کانال رسمی گنجور در تلگرام