گنجور

حکایت پدر بخیل و پسر لاابالی

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب دوم در احسان
 

یکی زهرهٔ خرج کردن نداشت

زرش بود و یارای خوردن نداشت

نه خوردی، که خاطر بر آسایدش

نه دادی، که فردا بکار آیدش

شب و روز در بند زر بود و سیم

زر و سیم در بند مرد لئیم

بدانست روزی پسر در کمین

که ممسک کجا کرد زر در زمین

ز خاکش بر آورد و بر باد داد

شنیدم که سنگی در آن جا نهاد

جوانمرد را زر بقائی نکرد

به یک دستش آمد، به دیگر بخورد

کز این کم زنی بود ناپا کرو

کلاهش به بازار و میزر گرو

نهاده پدر چنگ در نای خویش

پسر چنگی و نایی آورده پیش

پدر زار و گریان همه شب نخفت

پسر بامدادان بخندید و گفت

زر از بهر خوردن بود ای پدر

ز بهر نهادن چه سنگ و چه زر

زر از سنگ خارا برون آورند

که با دوستان و عزیزان خورند

زر اندر کف مرد دنیا پرست

هنوز ای برادر به سنگ اندرست

چو در زندگانی بدی با عیال

گرت مرگ خواهند، از ایشان منال

چو چشمار و آنگه خورند از تو سیر

که از بام پنجه گز افتی به زیر

بخیل توانگر به دینار و سیم

طلسمی است بالای گنجی مقیم

از آن سالها می‌بماند زرش

که لرزد طلسمی چنین بر سرش

به سنگ اجل ناگهش بشکنند

به اسودگی گنج قسمت کنند

پس از بردن و گرد کردن چو مور

بخور پیش از آن کت خورد کرم گور

سخنهای سعدی مثال است و پند

بکار آیدت گر شوی کار بند

دریغ است از این روی برتافتن

کز این روی دولت توان یافتن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سعید نوشته:

رابطه بین ایجاد نقدینگی ومصرف آن ونحوه مصرف(جاری وسرمایه ای)هنری است بزرگ که کار هر کسی نیست.

جاری نوشته:

در متن کلیات سعدی باهتمام محمد علی فروغی، این مصراع (چو چشمار و آنگه خورند از تو سیر) بگونه زیر آمده است: چو خشم آری آنگه خورند از تو سیر.
با توجه به انکه چشمار معنی معینی ندارد، «خشم آری» درست تر بنظر می رسد.

مصطفی فرحانی نوشته:

“و” قبل از آنگه مربوط به کلمه قبل است، “چشمارو” کلمه معنی داری است. در گذشته مردم برای دفع بلا و شر از خود و محصولات کشاورزی کوزه ای را در نظر می گرفتند که در آن سکه می انداختند. معمولا روی کوزه چهره ای نقاشی می کردند که به همین دلیل “چشمارو” نامگذاری شده است. در آخرین چهارشنبه سال چشمارو ها را از پشت بام به کوچه می انداختند تا پس از شکسته شدن کوزه رهگذران از سکه های داخل آن بردارند.

کانال رسمی گنجور در تلگرام