گنجور

حکایت

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب دوم در احسان
 

شنیدم که مردی است پاکیزه بوم

شناسا و رهرو در اقصای روم

من و چند سالوک صحرا نورد

برفتیم قاصد به دیدار مرد

سرو چشم هر یک ببوسید و دست

به تمکین و عزت نشاند و نشست

زرش دیدم و زرع و شاگرد و رخت

ولی بی مروت چوبی بر درخت

به لطف و لبق گرم رو مرد بود

ولی دیگدانش عجب سرد بود

همه شب نبودش قرار هجوع

ز تسبیح و تهلیل و ما را ز جوع

سحرگه میان بست و در باز کرد

همان لطف و پرسیدن آغاز کرد

یکی بد که شیرین و خوش طبع بود

که با ما مسافر در آن ربع بود

مرا بوسه گفتا به تصحیف ده

که درویش را توشه از بوسه به

به خدمت منه دست بر کفش من

مرا نان ده و کفش بر سر بزن

به ایثار مردان سبق برده‌اند

نه شب زنده‌داران دل مرده‌اند

همین دیدم از پاسبان تتار

دل مرده وچشم شب زنده‌دار

کرامت جوانمردی و نان دهی است

مقالات بیهوده طبل تهی است

قیامت کسی بینی اندر بهشت

که معنی طلب کرد و دعوی بهشت

به معنی توان کرد دعوی درست

دم بی قدم تکیه گاهی است سست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

به گفته دوست گرامی «مهدی» ذیل این شعر از سعدی:
http://ganjoor.net/saadi/mavaez/ghazal2/sh14
(از جان برون نیامده جانانت آرزوست …)
به نقل از دکتر زرین‌کوب، اشارۀ سعدی در این حکایت (عارف ساکن روم که مهمانداریش فقط به حرف بوده و مهمانهایش گرسنگی می‌کشیدند) به مولاناست و دکتر زرین‌کوب؛ این حکایت و آن غزل را از نشانه‌های خوش نداشتن مولوی در نظر سعدی می‌داند.

قلمراد نوشته:

لبق ماهر و زبر دست بیشتردرکلام وچربزبان و دیگدان اجاق

مهدی رضایی نوشته:

“ولی بی مروت,چو بی بر درخت”یعنی مثل درخت بی میوه”لطفا بین دو وازه ی” چو “و “بی” فاصله بگذارید تا معنا و وزن شعر درست شود

کانال رسمی گنجور در تلگرام