گنجور

حکایت اتابک تکله

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای
 

در اخبار شاهان پیشینه هست

که چون تکله بر تخت زنگی نشست

به دورانش از کس نیازرد کس

سبق برد اگر خود همین بود و بس

چنین گفت یک ره به صاحبدلی

که عمرم بسر رفت بی حاصلی

بخواهم به کنج عبادت نشست

که دریابم این پنج روزی که هست

چو می‌بگذرد ملک و جاه و سریر

نبرد از جهان دولت الا فقیر

چو بشنید دانای روشن نفس

بتندی برآشفت کای تکله بس!

طریقت بجز خدمت خلق نیست

به تسبیح و سجاده و دلق نیست

تو بر تخت سلطانی خویش باش

به اخلاق پاکیزه درویش باش

بصدق و ارادت میان بسته‌دار

ز طامات و دعوی زبان بسته‌دار

قدم باید اندر طریقت نه دم

که اصلی ندارد دم بی‌قدم

بزرگان که نقد صفا داشتند

چنین خرقه زیر قبا داشتند

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شایان نوشته:

طریقت بجز خدمت خلق نیست

به تسبیح و سجاده و دلق نیست

سلام
با عرض خسته نباشید به دوستان محترم
من فکر می کنم در بیت بالا بجای طریقت کلمه ی عبادت باشه.
نمی دونم هر جور صلاح میدونید.


پاسخ: روایت معروف این بیت همین چیزی است که شما فرموده‌اید. در هر صورت متن باید مطابق تصحیح فروغی باشد و جهت جلوگیری از تداخل روایات متن را دست نمی‌زنیم.

شهاب نوشته:

سلام درست این بیت این هست. عبادت بجز خدمت خلق نیست, به تسبیح و سجاده و دلق نیست.

امیرمحمد نوشته:

باسلام

ببخشیدسوالی داشتم بیت پنجم این شعرچگونه خوانده می شود

عباس بروجردی نوشته:

اگر گفته میشد بخواهم به کنج طریقت نشست که منطقآ کنج طریقتی وجود ندارد و رهبانیت است که کنجی را برای عبادت میطلبد و سعدی آنرا مذموم دانسته و خدمت به خلق را عبادت میداند

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام