روح عطار
»
دیوانچهٔ اشعار
»
ملحقات
»
شمارهٔ ۳ - محمد بن بدر جاجرمی در کتاب مونس الاحرار، این غزل را به نام عطار شیرازی آورده است
بیا که از تو دلم یک زمان بیاساید
چو با تو در سخن آیم زبان بیاساید
ز کشتگان خود آخر قدم دریغ مدار
که کشته را ز قدومت روان بیاساید
تواضعی کن و بر خاک عاشقان بگذر
که خاک بیشک از آب روان بیاساید
تو را ز مملکت حسن هیچ کم نشود
گر از تو خستهدلی رایگان بیاساید
اگر ز چشمه نوش تو شربتی نوشم
دلم ز لذت آن جاودان بیاساید
سخن بگو که بیاساید از لبت جانم
چنان که خسته ز ادراک جان بیاساید
غم و خیال تو خواهم همیشه از دل و جان
که خوش شود دل از این جان از آن بیاساید
ز سوز و ناله من در فراق تو هر شب
کجاست مرغ که در آشیان بیاساید
کجایی ای که فراغت ز ابن عطار است
بیا که از تو دلم یک زمان بیاساید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو مرغ سدره که در آشیان بیاساید
به چین زلف تو جان بیاساید
برانم از در یار، ای ادب، که یک چندی
ز ننگ بوسه ام آن آستان بیاساید
ز رشک حوصله ام آسمان بود دلگیر
[...]
ز روی نو خط دلدار جان بیاساید
چو ماه پرده نشین شد کتان بیاساید
قرار نیست به جایی بلند همت را
چگونه از حرکت آسمان بیاساید
فلک ز کشتن من پشت داد بر دیوار
[...]
کشم چو آه، دل ناتوان بیاساید
خدنگ چون سفری شد کمان بیاساید
مجال دیده گشودن درین غبارکجاست؟
مگر که از تک و تاز آسمان بیاساید
چو موج قافلهٔ عمر را درنگی نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.