روح عطار » دیوانچهٔ اشعار » ملحقات » شمارهٔ ۳ - محمد بن بدر جاجرمی در کتاب مونس الاحرار، این غزل را به نام عطار شیرازی آورده است

بیا که از تو دلم یک زمان بیاساید

چو با تو در سخن آیم زبان بیاساید

ز کشتگان خود آخر قدم دریغ مدار

که کشته را ز قدومت روان بیاساید

تواضعی کن و بر خاک عاشقان بگذر

که خاک بی‌شک از آب روان بیاساید

تو را ز مملکت حسن هیچ کم نشود

گر از تو خسته‌دلی رایگان بیاساید

اگر ز چشمه نوش تو شربتی نوشم

دلم ز لذت آن جاودان بیاساید

سخن بگو که بیاساید از لبت جانم

چنان که خسته ز ادراک جان بیاساید

غم و خیال تو خواهم همیشه از دل و جان

که خوش شود دل از این جان از آن بیاساید

ز سوز و ناله من در فراق تو هر شب

کجاست مرغ که در آشیان بیاساید

کجایی ای که فراغت ز ابن عطار است

بیا که از تو دلم یک زمان بیاساید