ننگری صد ره اگر پیش رخت برگذریم
ترسم ای دوست که تا درنگری درگذریم
گفتم ای جان عزیز از بر یاران مگذر
گفت ما عمر عزیزیم از آن در گذریم
ما چو دل بر تو نهادیم همان دم گفتیم
غالب آن است که از دست غمت جان نبریم
گر تو میلم بکشی میل به غیری نکنم
ور به تیغم بزنی در قدمت جان سپریم
ور به هیچم بفروشی سر مویی ز تنت
به جهانی نفروشیم و به جانها بخریم
به قفا چون که براندی ز بر خود ما را
میرویم از سر حسرت به قفا مینگریم
روح عطار توام جان من آخر تا چند
تو ز ما بیخبر و ما ز غمت بیخبریم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.