گنجور

 
روح عطار

چون نیست پیدا احوال دوران

ساقی خدا را دوری بگردان

مطرب منه عود از چنگ یک دم

بنواز صوتی زآهنگ مستان

مجلس سپهر است از ماه و پروین

محفل بهشت است از حور و رضوان

ای رند صادق پایی فروکوب

ای مست عاشق دستی برافشان

افسانه‌ای گوی ای ماه دل‌جوی

پیمانه‌ای نوش ای سست‌پیمان

تا بوی عنبر در عالم افتد

زآن جعد مشکین تاری بجنبان

تا برگشاید کار جهانی

بگشای یک دم گوی گریبان

برخیز و شمشاد از قد بیفکن

بگذر خرامان بر طرف بستان

خه زآنکه باشد در دست بادت

کام دل خویش از باده بستان

چون روح عطار از جان برون شو

باشد که یابی بویی ز جانان

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب