طمع از یار به یکبار بار بریدیم و شدیم
رحمتی در دل دلدار ندیدیم و شدیم
جامه وصل چو بر قامت ما راست نشد
همچو گل جامه به صدر پاره دریدیم و شدیم
بکشیدم سر و مال و دل و جان پیشکشش
یک شب آن زلف پریشان نکشیدیم و شدیم
نوش کردیم بسی زهر هلاهل ز فراق
شکری زآن شکرستان نچشیدیم و شدیم
رفت در پای دلم خار مشقت بسیار
گلی از گلبن اقبال نچیدیم و شدیم
آمدیم از در مسیکین و کردیم دعا
در جوابش همه دشنام شنیدیم و شدیم
روح عطار صفت فاتحه خواندیم به صدق
در رخ یار به اخلاص دمیدیم و شدیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.