طمع از یار به یکبار بار بریدیم و شدیم
رحمتی در دل دلدار ندیدیم و شدیم
جامه وصل چو بر قامت ما راست نشد
همچو گل جامه به صدر پاره دریدیم و شدیم
بکشیدم سر و مال و دل و جان پیشکشش
یک شب آن زلف پریشان نکشیدیم و شدیم
نوش کردیم بسی زهر هلاهل ز فراق
شکری زآن شکرستان نچشیدیم و شدیم
رفت در پای دلم خار مشقت بسیار
گلی از گلبن اقبال نچیدیم و شدیم
آمدیم از در مسیکین و کردیم دعا
در جوابش همه دشنام شنیدیم و شدیم
روح عطار صفت فاتحه خواندیم به صدق
در رخ یار به اخلاص دمیدیم و شدیم