زاقضای چرخ تا دور از دیار افتادهام
روز و شب زاندوه و غم زار و نزار افتادهام
از پریشانی و سرگردانی و آشفتگی
همچو زلف نازنینان بیقرار افتادهام
صبر و هوش و دل ز دستم رفت چون تیر از کمان
در کمند صد بلا بیاختیار افتادهام
شد کنارم چون میان دجله از سیلاب اشک
کز میان بحر شادی بر کنار افتادهام
همرهان اغیار و ره دشوار و رهزن بیشمار
منزلی بس دور و مرکب لنگ و بار افتادهام
از سر اشفاق و لطف و مرحمت آخر کنید
همتی در کارم ای یاران که کار افتادهام
روز و شب چون روح عطار از هوای آن دیار
بر امید قاصدی بر رهگذار افتادهام



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.