یا رب از آن کز من دلخسته نیامد یادش
نرم گردان قدری آن دل چون فولادش
گر چه عمری است که او با من مسکین خوش نیست
عمر او باد به هر جا که بود خوش بادش
یاد او هست مرا شب همه شب مونس جان
گر چه روزی ز من خسته نیامد یادش
تا شبی داد دل از شکر او بستانم
روزگاری است که تا میکشم این بیدادش
خرم آن لحظه که در خنده ببوسم لعلش
خنک آن دم که در آغوش کشم شمشادش
دیده میخواست که کارش بگشاید روزی
به جز از خون جگر هیچ دگر نگشادش
مدتی تا دل من رفت و نیامد خبرش
میندانم که کجا رفت و چه کار افتادش
روح عطار رسانید به گردون فریاد
برسانید به او تا برسد فریادش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.