نزد جانان چون ندارد زهد و تقوی اعتبار
جامه صوفی برون بر باده صافی بیار
ما صلاح خویش در مستی و رندی دیدهایم
بعد از اینم با صلاح و زهد و مستوری چه کار
جامه تقوی ما جام شراب آلوده کرد
دور شو زآلودگان ای زاهد پرهیزکار
ما نه مرد خرقه و تسبیح و کنج خلوتیم
ما و جام باده و بانگ سرود و کوی یار
ای نصیحت گوی من دردسرم چندین مده
کار من اکنون چو رفت از دست دست از من بدار
کار من میخوردن و بارم غم روی نکوست
راستی را دور بادا چشم بد زاین کار و بار
اختیار روح عطار این زمان از دست شد
زآنکه در کوی مغان کرده است رندی اختیار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.