پایدار ای دل کنون کز دست بیرون رفت یار
چاره کارم کنید ای دوستان کافتاد کار
دامنم پرارغوان میگردد از خوناب اشک
از کنارم تا گرفته است آن گل خندان کنار
تا به آب دیده بنشانم غبار خاطرش
هر شبی بر خاک کوی او بگریم زار زار
از درم بازآی تا جان بر تو افشانم روان
جان شیرین بهر این روزی چنین آید به کار
گر نمیآری گذاری بر سر بالین من
روزی آخر بر سر خاکم گذر کن زینهار
ای عزیزان در جهان کس دیده باشد همچو من
عاشقی سرگشتهای دلخستهای دور از دیار
روح عطار است زار ای دوست دور از روی تو
چون نباشد زار هر کاو هست دور از روی یار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.