روح عطار » دیوانچهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۸

نزد جانان چون ندارد زهد و تقوی اعتبار

جامه صوفی برون بر باده صافی بیار

ما صلاح خویش در مستی و رندی دیده‌ایم

بعد از اینم با صلاح و زهد و مستوری چه کار

جامه تقوی ما جام شراب‌ آلوده کرد

دور شو زآلودگان ای زاهد پرهیزکار

ما نه مرد خرقه و تسبیح و کنج خلوتیم

ما و جام باده و بانگ سرود و کوی یار

ای نصیحت گوی من دردسرم چندین مده

کار من اکنون چو رفت از دست دست از من بدار

کار من می‌خوردن و بارم غم روی نکوست

راستی را دور بادا چشم بد زاین کار و بار

اختیار روح عطار این زمان از دست شد

زآنکه در کوی مغان کرده است رندی اختیار