نزد جانان چون ندارد زهد و تقوی اعتبار
جامه صوفی برون بر باده صافی بیار
ما صلاح خویش در مستی و رندی دیدهایم
بعد از اینم با صلاح و زهد و مستوری چه کار
جامه تقوی ما جام شراب آلوده کرد
دور شو زآلودگان ای زاهد پرهیزکار
ما نه مرد خرقه و تسبیح و کنج خلوتیم
ما و جام باده و بانگ سرود و کوی یار
ای نصیحت گوی من دردسرم چندین مده
کار من اکنون چو رفت از دست دست از من بدار
کار من میخوردن و بارم غم روی نکوست
راستی را دور بادا چشم بد زاین کار و بار
اختیار روح عطار این زمان از دست شد
زآنکه در کوی مغان کرده است رندی اختیار