تا چند نگار از من هیچش خبری نبود
واین ناله زار من در وی اثری نبود
بگذشت ز غم عمرم نگذشت به من روزی
شادی است از آن بر من او را گذری نبود
در فرقت روی او در خشک و تر عالم
همچون لب و چشم من خشکی و تری نبود
گوید سفر از کویم یک چند بکن حقا
جز راه عدم زآنجا ما را سفری نبود
گر بیبصری رویش با ماه کند نسبت
روشن شود این معنی کاو را نظری نبود
صد شور و شر انگیزند آن مردم چشمانش
هر جا که بود مستان بیشور و شری نبود
ای بیخبر از یاری این است وفا داری
کز روح دلافگارت هرگز خبری نبود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.