گنجور

 
روح عطار

بی‌خور روی تو میل خور و خوابم نبود

برگ گلزار و سر باده نابم نبود

دفع غم گر نفسی جام شرابی نوشم

به جز از خون دل و دیده شرابم نبود

به جز از گریه حریف و به جز از ناله ندیم

جز فغان چنگی و جز مویه ربابم نبود

گر کبابی طلبد بهر شراب این دل زار

جز جگرگوشه مجروح کبابم نبود

روزگاری است که در کوی تو هر شب تا روز

به جز از خاک درت بستر خوابم نبود

روح عطارم و چون درگذرم دور از تو

به جز از فرقت روی تو عذابم نبود

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب