بود آیا که یک شب یا رب من کارگر گردد
مگر شاخ امیدم از وصالش بارور گردد
بود یک شب که دست دوست طوق گردنم باشد
و یا روزی که دستم در میان او کمر گردد
کسی دیده است در عالم دلی زاین سان که من دارم
دمی راه بلا پوید گهی گرد خطر گردد
اگر گویم به گرد کوی مهرویان مگرد ای دل
به رغم من تو گویی هر زمانی بیشتر گردد
شکایتها که دارم از سر زلف پریشانش
بر او گر سر مویی بگویم دردسر گردد
کمان ابرویش بر جان من تا کی کمین سازد
دلم در راه تیر جانشکن تا کی سپر گردد
چو شمعی روح عطار از فراقش هر شبی تا کی
زمانی خشکلب باشد زمانی دیدهتر گردد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.