گنجور

 
روح عطار

آن کاو خبر ز حال پریشان ما نداشت

از ما کناره کرد و غم جان ما نداشت

زار و نزار و بی‌سر و سامانم از چه کرد

روز نخست چون سر پیمان ما نداشت

از ناله‌های نیم‌شب من حذر نکرد

واندیشه از سرشک چو توفان ما نداشت

هر چند دامن از من بی‌چاره درکشید

امید وصل دست ز دامان ما نداشت

بسیار سرو ناز بپرورد باغبان

چون دید لطف سرو خرامان ما نداشت

هر چند روی لاله بیاراست باد صبح

حسن و طراوت گل خندان ما نداشت

گشتم چو روح دل‌شده بیمار درد عشق

لیکن طبیب ما سر درمان ما نداشت

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب