هر شب بر آُستانت سر میزنم به زاری
یا جان ز تن برآید یا کم من برآری
رفتی و یار دیگر بر جای من گزیدی
این بود حق صحبت واین است شرط یاری
تا وقت جانسپردن بر من گذارت افتد
بر خاک آستانت ماییم و جانسپاری
دردم همی نشیند هر دم که مینشینی
آوخ چه میگذارم آن دم که در گذاری
بنهاد زلف پستت آیین دلستانی
برداشت چشم مستت بنیاد هوشیاری
سرگشته و پریشان در پایش اوفتادم
گفتم سر تو دارم با ما سر چه داری
حسنش به صد کرشمه گفت از سر تکبر
گر باشدت سر ما باید که پایداری
مانده است روح عطار از یاد چشم و زلفش
در عین ناتوانی در بند بیقراری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.