گنجور

 
روح عطار

هر چند به تنگ آمد نگرفت دلم پندی

پیچید دگرباره در طره دل‌بندی

از لعل شکرپاشی بر سرو قباپوشی

از مشک زره‌سازی بر موی کمربندی

آشفته زلف او از هر طرفی جمعی

دیوانه لعل او هر جا که خردمندی

ای کاش صبا راهی در حضرت او بردی

واین شعر ادا کردی واین نکته درافکندی

کای سنبل پرچینت در هر شکنی پیچی

وای پسته شیرینت در هر شکری قندی

از بهر زبان بد منشی قضا ناگه

بنوشت به گل‌برگت از مشک زبان‌بندی

ای راحت جان من از روح چو بردی دل

می‌کن گذری بر وی زنهار به هر چندی

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب